{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

غم درآمد ز درم چون ز برم یار برفت،

غم درآمد ز درم چون ز برم یار برفت،
عیش و نوش و طربم، جمله به یکبار برفت،

بنوشتم چو ز بی مهریت ای مه، شرحی،
آتش افتاد به لوح و، قلم از کار برفت!

«شاطر عباس صبوحی»
دیدگاه ها (۳)

من ز وصلت چون به هجران می رومدر بیابان مغیلان می روم،من به خ...

همچون شقایقم دل خونین سیاه شد،کان سرو نوبر آمده از بوستان بر...

محرمی نیست که با او به کنار آرم روز،مونسی نیست که با وی به م...

زیبایی...آوایی آرام دارد؛که تنها در بیدارترین روان هاراه می ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط