مین هی.بابایی ...خب اون قصر رو میبینی
مین هی.بابایی ...خب اون قصر رو میبینی
سویانگ.اله
مین هی.بابایی اونجاست ولی یک کار مهمی داره که نمیتونه بیاد پیش ما
سوبانگ.میسه بگی بابایی شطوریه
مین هی.خب اون...یک مرد خوشتیپ با موهای مشکیه صدای خیلی آرامش بخشی داره و مطمعنم اگر بدونه یک دختر خوشگل و باهوشی مثل تو داره نمیزاره حتی یک قطره اشکی بریزی
سوبانگ.من گیلی دوشت دالم بابایی رو ببینم
مین هی.خب خب بسه دیگه باید بریم که دایی جیمین تنهاس
سویانگ.باسه بلیم
ویو از تهیونگ.
لیا.تهیونگ الان پنج سال شده که نامزد همدیگه ایم پس کی میخوایم ازدواج کنیم
تهیونگ.نمیدونم لیا لطفاً دربارش حرف نزن*من هنوز با لیا ازدواج نکردم و منتظرم تا مین هی و پیدا کنم اما اون پنج ساله غیبش زده *
ندیمه.ولیعهد افسر یانگ اومدن
تهیونگ.بگو بیان داخل لیا تو هم دیگه برو
لیا.باشه عشقم (🤢)
تهیونگ.لیا بهت گفتم بهم نگو...
لیا.باشه فهمیدم نمیگم عشقم
تهیونگ.افسر یانگ چه چیزی شما رو به اینجا کشونده
افسر یانگ .اومدم این نامه رو به شما بدم
تهیونگ.اهان باشه ممنون...مرخصی
نامه رو باز کردم از طرف پدرم بود توی نامه نوشته بود پدیدار میشود،یا باید پدیدار شود، در قلب تو ،آرام پیش برو که زیباست نه چهره اش باطن او آری همانیست که میدانی ...یعنی چی این دیگه چیه یه لحظه وایستا اگر کلمات پدیدار ،یا،در،ارام،که زیباست ،نه چهره اش و کنار هم بزاری میشه (پیدا کن )چی کیو پیدا کنم در قلب من است و هم چهره اش زیباست و هم باطن او آری همان کسی است که میدانی یعنی... مین هی اون مین هیه... جعبه پاکتو توی دستم فشردم که برجسته گی احساس کردم پاکتو پاره کردم که یک نامه دیگه توش بود... نوشته بود پسرم وقتشه حقیقت رو بدونی ...فکر کنم تو داستان پادشاه قبلی را دخترشان را به کس دیگه ای دادم میدانی او دختر ...
سویانگ.اله
مین هی.بابایی اونجاست ولی یک کار مهمی داره که نمیتونه بیاد پیش ما
سوبانگ.میسه بگی بابایی شطوریه
مین هی.خب اون...یک مرد خوشتیپ با موهای مشکیه صدای خیلی آرامش بخشی داره و مطمعنم اگر بدونه یک دختر خوشگل و باهوشی مثل تو داره نمیزاره حتی یک قطره اشکی بریزی
سوبانگ.من گیلی دوشت دالم بابایی رو ببینم
مین هی.خب خب بسه دیگه باید بریم که دایی جیمین تنهاس
سویانگ.باسه بلیم
ویو از تهیونگ.
لیا.تهیونگ الان پنج سال شده که نامزد همدیگه ایم پس کی میخوایم ازدواج کنیم
تهیونگ.نمیدونم لیا لطفاً دربارش حرف نزن*من هنوز با لیا ازدواج نکردم و منتظرم تا مین هی و پیدا کنم اما اون پنج ساله غیبش زده *
ندیمه.ولیعهد افسر یانگ اومدن
تهیونگ.بگو بیان داخل لیا تو هم دیگه برو
لیا.باشه عشقم (🤢)
تهیونگ.لیا بهت گفتم بهم نگو...
لیا.باشه فهمیدم نمیگم عشقم
تهیونگ.افسر یانگ چه چیزی شما رو به اینجا کشونده
افسر یانگ .اومدم این نامه رو به شما بدم
تهیونگ.اهان باشه ممنون...مرخصی
نامه رو باز کردم از طرف پدرم بود توی نامه نوشته بود پدیدار میشود،یا باید پدیدار شود، در قلب تو ،آرام پیش برو که زیباست نه چهره اش باطن او آری همانیست که میدانی ...یعنی چی این دیگه چیه یه لحظه وایستا اگر کلمات پدیدار ،یا،در،ارام،که زیباست ،نه چهره اش و کنار هم بزاری میشه (پیدا کن )چی کیو پیدا کنم در قلب من است و هم چهره اش زیباست و هم باطن او آری همان کسی است که میدانی یعنی... مین هی اون مین هیه... جعبه پاکتو توی دستم فشردم که برجسته گی احساس کردم پاکتو پاره کردم که یک نامه دیگه توش بود... نوشته بود پسرم وقتشه حقیقت رو بدونی ...فکر کنم تو داستان پادشاه قبلی را دخترشان را به کس دیگه ای دادم میدانی او دختر ...
- ۲.۱k
- ۲۷ شهریور ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط