{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عقل و دل روزی ز هم دلخور شدند

عقل و دل روزی ز هم دلخور شدند
هردو از احساس نفرت پر شدند

دل به چشمان کسی وابسته بود
عقل از این بچه بازی خسته بود
حرف حق با عقل بود اما چه سود
پیش دل حقانیت مطرح نبود
دل به فکر چشم مشکی فام بود
عقل آگاه از خیال خام بود
عقل با او منطقی رفتار کرد
هرچه دل اسرار عقل انکار کرد
کشمکش ها بینشان شد بیشتر
اختلافی بیشتر از پیشتر

عاقبت عقل از سر عاشق پرید
بعد ازآن چشمان مشکی را ندید

تا به خود آمد بیابان گرد بود
خنده بر لب از غم این درد بود
دیدگاه ها (۳)

می ترسم ار آدمها.....آدم ها ئی که دست می گذارند روی تنهائی ا...

شنیدین میگن زیاد نخند تهش گریه میشهمنم برای خودم یه تئوری دا...

زیباترین آرایش برای لبان (راستگویی)زیباترین آرایش برای حنجره...

ﻣﺎﻩ ﺗﻮﻟﺪﺗﻮﻥ ﻭ ﺭﻭﺯﺵ ﺭﻭ ﮐﻨﺎﺭ ﻫﻢ ﺑﺰارین ﯾﻪ ﮐﻢ ﺑﺨﻨﺪﯾﻢ ...ﺟﻮﺍﺏ ﺑﺪ...

💠متن نامه پدرانه و بسیار محبت آمیز حجت الاسلام قرائتی به دخت...

عقل و دل روزی ز هم دلخور شدند هردو از احساس ...

عقل و دل روزی ز هم دلخور شدند هردو از احساس ...

عقل و دل روزی ز هم دلخور شدند/هردو از احساس نفرت پر شدند/دل ...

عقل و دل روزی ز هم دلخور شدند/هردو از احساس نفرت پر شدند/دل ...

عقل و دل روزی ز هم دلخور شدندهردو از احساس نفرت پر شدنددل به...

عقل و دل روزی ز هم دلخور شدندهردو از احساس نفرت پر شدند....د...

عقل و دل روزی ز هم دلخور شدندهردو از احساس نفرت پر شدند....د...

عقل و دل روزی ز هم دلخور شدندهردو از احساس نفرت پر شدند....د...

عقل و دل روزی ز هم دلخور شدندهردو از احساس نفرت پر شدند....د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط