{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

𝐖𝐞 𝐒𝐡𝐨𝐮𝐥𝐝𝐧'𝐭 𝐇𝐚𝐯𝐞 𝐌𝐞𝐭 𝐀𝐠𝐚𝐢𝐧...𝐁𝐮𝐭 𝐖𝐞 𝐃𝐢𝐝

𝐖𝐞 𝐒𝐡𝐨𝐮𝐥𝐝𝐧'𝐭 𝐇𝐚𝐯𝐞 𝐌𝐞𝐭 𝐀𝐠𝐚𝐢𝐧...𝐁𝐮𝐭 𝐖𝐞 𝐃𝐢𝐝
Season¹
PART²⁹

(نایون+)(جونگکوک–)(مادربزرگ جونگکوک¥)(ناشناس¢)
جونگکوک و نایون توی راه رفتن به عمارت مادربزرگ جونگکوک بودن که یه پیام برای جونگکوک اومد و نایون به جونگکوک نگاه کرد...جونگکوک گوشیش رو باز کرد و با دیدن همون آیدی ناشناس گوشی رو خاموش کرد و تصمیم گرفت الان جواب نده
+چی شده؟کی بود؟
–هیچکس!پیام از طرف شرکت بود زیاد مهم نیست
نایون فشاری وارد نکرد اما کاملا مطمئن شده بود جونگکوک داره یه چیزی رو مخفی می‌کنه...بعد از 40 مین رسیدن به عمارتی که تقریبا خارج از شهر بود ولی باشکوه بود...جونگکوک پارک کرد و پیاده شدن...نایون یه کم استرس گرفت تعریف مادربزرگ رو از جونگکوک زیاد شنیده بود اما نمیدونست نسبت به او چه واکنشی نشون میده...جونگکوک دست نایون رو گرفت و به داخل کشوندش
–مادربزرگ؟کجایید؟
صدای پیر ولی مهربون زن از سمت آشپزخونه اومد
¥اوه جونگکوک!نوه عزیزم اومدی؟
زن آروم از آشپزخونه اومد بیرون و با بیشترین سرعت خودش رو به جونگکوک رسوند و با دیدن نایون کمی سورپرایز شد اما با در نظر گرفتن ویژگی های نایون لبخندی زد و با چشمک به جونگکوک اشاره کرد
¥همون دخترست؟همونی که قرار بود عروس آینده خانواده جئون باشه؟
جونگکوک قبلا درمورد نایون زیاد به مادربزرگش گفته بود ولی مادربزرگ هنوز خبر نداشت که درواقع نایون علاوه بر کسی که جونگکوک‌ دوست داره دختر کسی هست که پدر جونگکوک دوست داره... جونگکوک با لبخندی خجالت زده پشت گردنش رو مالید و سرش رو تکون داد
–آره خودشه
مادربزرگ،نایون رو به آغوشش کشید
¥به خانواده جئون خوش اومدی!تعریف رو زیاد از جونگکوک شنیدم...پس قراره عروس آیندمون باشی!مطمئنم بچه هاتون خیلی خوشگل میشن!
نایون هم متقابلاً زن رو بغل کرد و وقتی عقب کشید با یه لبخند گفت
+ممنون ولی غیرممکنه
¥چی غیر ممکنه؟
+اینکه من عروس خانواده جئون باشم و با جونگکوک بچه دار بشم
مادربزرگ جونگکوک نگاهش رو بین نایون و جونگکوک چرخوند نمی‌فهمید مشکل چیه
–مادربزرگ...درواقع نایون دختر همون کسیه که پدرم قراره باهاش ازدواج کنه
¥این خیلی بده...
–میدونم ولی ما قبل از اینکه والدینمون ملاقات کنن باهم ملاقات کردیم...
¥میدونم... ولی من هیچ کاری نمیتونم انجام بدم،میدونی که پدرت هیچوقت به حرف من گوش نکرد...ولی من میتونم یه عشق عمیقی رو توی چشماتون ببینم...مطمئنم هیچکس نمیتونه اون رو از بین ببره ولی اگر بخوای میتونم با پدرت حرف بزنم،اما هیچ چیز رو تضمین نمیکنم
–جدی مادربزرگ؟ممنون
جونگکوک مادربزرگش رو بغل کرد... لحظه قشنگی بود اما یه پیام دیگه از اون فرد ناشناس خرابش کرد...جونگکوک وانمود کرد که متوجه نشده و به بهونه نیاز به سرویس بهداشتی رفت...نایون همونجا ایستاد و نگاهی مشکوک به جونگکوک انداخت...
¥ببخشید عزیزم،میتونی کمکم کنی وسیله هام رو برای چند روزی که قراره اونجا بمونم جمع کنی
نایون حواسش رو به مادر بزرگ داد و لبخند زد
+حتما
به اتاق مادر بزرگ رفتن و مشغول جمع کردن وسایلی که لازمشون داشت شدن
¥ناراحت نباش... میدونم سخته که بتونی با جونگکوک بمونی اما یه حسی بهم میگه شما دو نفر میتونید...
+من ناراحت نیستم
¥خیلی دروغگوی بدی هستی... چشمات دارن غمت رو لو میدن!
نایون لبخندی زد
+از جونگکوک شنیده بودم که هیچ چیزی از چشمتون پنهون نمی‌مونه ولی باور نمی‌کردم
مادربزرگ هم لبخند زد و به کارشون ادامه دادن...در همین حال جونگکوک داخل سرویس بهداشتی گوشیش رو درآورده بود و پیام ها رو می‌خوند
¢تیک،تاک،تیک،تاک،صدای عقربه های ساعت رو میفهمی؟دارین به آخرین لحظاتتون نزدیک میشید...قبل از اینکه دیر بشه و آینده نایون رو خراب کنم خودت ازش جدا شو!
جونگکوک عصبانی شده بود... یه پیام دیگه اومد
¢باید بگم از صحنه های دیشب خیلی لذت بردم...بدن زیبایی داره!شاید بد نباشه وقتی ازش جدا شدی بیارمش سمت خودم
با این حرف جونگکوک خیلی عصبانی تر شد و میخواست یه چیزی رو خرد کنه اما نمیتونست
–جرأت نکن درموردش حرف بزنی!به زودی پیدات میکنم و نابودت میکنم
¢موفق باشی
جونگکوک محکم گوشیش رو توی دستش فشار داد و به در تکیه داد...نمی‌خواست نایون رو از دست بده... نمیتونست...اما نمی‌خواست آینده نایون رو هم خراب کنه...

ادامه دارد...
ـــــــــــــــــــــــــــ
این پارت شرطی نداره🌷
ـــــــــــــــــــــــــــ
𝐖𝐫𝐢𝐭𝐞𝐫 𝐨𝐟 𝐬𝐭𝐨𝐫𝐢𝐞𝐬:𝐄𝐧𝐜𝐡𝐚𝐧𝐭𝐞𝐫 𝐨𝐟 𝐭𝐡𝐞 𝐐𝐮𝐢𝐥𝐥
(طلسم‌گر قلم)
ـــــــــــــــــــــــــــ
#جونگکوک #ما‌نباید‌همدیگر‌رو‌میدیدیم‌اما‌دیدیم #رمان #فیک_جونگ_کوک #فیک_جونگکوک #فیک_بی‌تی‌اس
دیدگاه ها (۳)

𝐖𝐞 𝐒𝐡𝐨𝐮𝐥𝐝𝐧'𝐭 𝐇𝐚𝐯𝐞 𝐌𝐞𝐭 𝐀𝐠𝐚𝐢𝐧...𝐁𝐮𝐭 𝐖𝐞 𝐃𝐢𝐝Season¹PART³⁰(نایون+...

𝐖𝐞 𝐒𝐡𝐨𝐮𝐥𝐝𝐧'𝐭 𝐇𝐚𝐯𝐞 𝐌𝐞𝐭 𝐀𝐠𝐚𝐢𝐧...𝐁𝐮𝐭 𝐖𝐞 𝐃𝐢𝐝Season¹PART²⁸(نایون+...

𝐖𝐞 𝐒𝐡𝐨𝐮𝐥𝐝𝐧'𝐭 𝐇𝐚𝐯𝐞 𝐌𝐞𝐭 𝐀𝐠𝐚𝐢𝐧...𝐁𝐮𝐭 𝐖𝐞 𝐃𝐢𝐝Season¹PART²⁷(نایون+...

𝐖𝐞 𝐒𝐡𝐨𝐮𝐥𝐝𝐧'𝐭 𝐇𝐚𝐯𝐞 𝐌𝐞𝐭 𝐀𝐠𝐚𝐢𝐧...𝐁𝐮𝐭 𝐖𝐞 𝐃𝐢𝐝Season¹PART²⁵(نایون+...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط