{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

𝐖𝐞 𝐒𝐡𝐨𝐮𝐥𝐝𝐧'𝐭 𝐇𝐚𝐯𝐞 𝐌𝐞𝐭 𝐀𝐠𝐚𝐢𝐧...𝐁𝐮𝐭 𝐖𝐞 𝐃𝐢𝐝

𝐖𝐞 𝐒𝐡𝐨𝐮𝐥𝐝𝐧'𝐭 𝐇𝐚𝐯𝐞 𝐌𝐞𝐭 𝐀𝐠𝐚𝐢𝐧...𝐁𝐮𝐭 𝐖𝐞 𝐃𝐢𝐝
Season²
PART⁴⁷

(نایون+)(جونگکوک–)(مینا×)(تهیونگ÷)
جونگکوک به واکنش نایون به روح خندید
–اوه پس شاید باید تناسخ پیدا کنم؟
+نه!تا تناسخ پیدا کنی خیلی پیر میشم!پس صبر کن تا باهم تناسخ پیدا کنیم!
دوباره جونگکوک از اینکه زن رو به روش انقدر بامزه بود خنده ای از عشق کرد...نایون هم خندید...زندگی اون دو همینطوری می‌گذشت تا اینکه بلاخره روز عروسیشون فرا رسید چون میخواستن قبل از اینکه لباس برای نایون تنگ بشه ازدواج کنن...الان نایون توی اتاق پرو عروس قرار داشت و مینا به عنوان ساقدوش پیشش بود...
+مینا!استرس دارم...
×هی دختر انقدر نگران نباش!تو الان باید خوشحال باشی که بلاخره دارید ازدواج میکنید...
+درسته...ولی اگر الان که باردارم مثل قبل خوشگل نباشم چی؟اگر جونگکوک خوشش نیاد چی؟
×جونگکوک غلط کرده!اول از همه اینکه تو همه جوره خوشگلی!دوم اینکه خودش زده باردارت کرده که خوشش نیاد؟مگه شهر هرته؟!
+هی اینجوری درموردش نگو!من فقط سوال پرسیدم وگرنه جونگکوک خیلی حواسش بهم هست!خودشم گفت که اگر به خاطر بارداری شکمم بزرگ بشه بیشتر دوستم داره!من فقط گفتم اگر!
×دخترررر بدجوری عاشقشی نه؟حتی اجازه نداریم درموردش حرف بزنیم؟
+خب اون خیلی خوبه پس چرا باید درموردش حرف بزنیم...راستی چرا نیومد؟قرار بود بیاد اینجا...استرس دارم؟نکنه اتفاقی براش افتاده؟
×شایدم حواسش یه جای دیگه پرت شده!
نایون اخمی به مینا کرد...
+حواست باشه چی میگی...شاید فقط لباس پوشیدنش دیر شده...شاید لباسش یه مشکلی داشته!
همون لحظه در اتاق زده شد و بعد از چند ثانیه جونگکوک با تهیونگ اومد داخل...نایون با دیدن جونگکوک از سرجاش بلند شد و رفت سمتش
+چی شده بود؟چرا دیر کردی؟
÷غش کرده بود!
×+غش کرده بود؟
+جونگکوکا حالت خوبه؟
–آره حالم خوبه!تهیونگ زیادی بزرگش می‌کنه!
×حالا چیشده که غش کرده بودی؟
تهیونگ خندید و جونگکوک بهش چشم غره ای رفت تا ساکت بشه و نگه ولی تهیونگ اهمیت نداد
÷داشتم باهاش صحبت میکردم گفت که نمیتونه باور کنه بلاخره داره با نایون ازدواج می‌کنه و استرس داره و خوشحاله و یهو افتاد روی زمین و...
جونگکوک حرف تهیونگ رو قطع کرد
–اصلا بامزه نبود!
÷چرا بود!
×وای جونگکوک تو واقعا توی یه لول دیگه ای...
مینا با خنده گفت و نایون سریع از جونگکوک دفاع کرد
+اصلا خنده دار نیست! جونگکوک از استرس غش کرده بعد شماها بهش می‌خندین؟
جونگکوک با دیدن اینکه نایون داره ازش دفاع می‌کنه لبخندی زد و کمی زانو هاش رو خم کرد تا هم قد نایون بشه و سرش رو گذاشت روی شونه نایون و خودش رو برای نایون لوس کرد...تهیونگ چهره ای که انگار منزجر شده رو به خودش گرفت
÷اَه اَه یکی اینا رو از من دور کنه!
×حس میکنم ما اینجا اضافه ایم...
جونگکوک توی همون حالت موند و سریع جواب داد
–آره...پس لطفاً تشریف ببرید بیرون...
÷یاااا جونگکوک تو منو به عشقت فروختی؟منی که از بچگی باهاتم؟
تهیونگ وانمود کرد ناراحته ولی خوشحال بود چون بلاخره داشت از شر غر های جونگکوک خلاص میشد...مینا دستش رو گرفت و بردش بیرون
+هی جونگکوک فکر کنم دل تهیونگ رو شکستی!
–نه بابا...داره نقش بازی می‌کنه...توی چشماش یه خوشحالی خاصی بود...
جونگکوک با خنده گفت...
+که اینطور...حالا میخوای توی همون حالت بمونی؟
–اوهوم...
+پس فکر کنم پاهات خشک میشن!
نایون با خنده گفت البته حرفش بیراه نبود چون جونگکوک خودش هم فشار رو توی پاهاش حس میکرد پس سریع توی حالت عادی ایستاد و به نایون نگاه کرد...
–واو همسرم چقدر خوشگل شده!
+جدی؟ولی حس میکنم به خاطر بارداری صورتم یه کم ورم کرده و شکمم کم کم داره بزرگ میشه و زیاد خوشگل نیستم!
جونگکوک کمر نایون رو گرفت و به خودش نزدیک ترش کرد
–هی...بهت گفتم که تو همه جوره خوشگلی!در ضمن اگر الان به خاطر ظاهرت که داره عوض میشه بگی زشت درواقع داری به بچه هامون میگی زشت چون اونا باعث این تغییرات میشن!
نایون به حرف جونگکوک فکر کرد...
+چیییی؟نه بچه هامون خیلی هم خوشگلن!کی جرأت می‌کنه بهشون بگه زشت!
جونگکوک لبخندی زد و به ساعتش نگاه کرد...وقتش بود
–خب حالا بریم؟نباید برای مراسم عروسیمون دیر برسیم!
+بریم...
جونگکوک دست نایون رو گرفت و رفتن بیرون از اتاق پرو که تهیونگ و مینا هم بیرون منتظر بودن...اونا هم همراه جونگکوک و نایون رفتن و همه پشت در تالار ایستادن... جونگکوک باید اول می‌رفت داخل و بعد نایون باید با پدر جونگکوک میومد داخل چون پدر ناتنیش بود...

ادامه دارد...
ـــــــــــــــــــــــــــ
شرطا:
15 لایک🪷
10 بازنشر🌷
ـــــــــــــــــــــــــــ
𝐖𝐫𝐢𝐭𝐞𝐫 𝐨𝐟 𝐬𝐭𝐨𝐫𝐢𝐞𝐬:𝐄𝐧𝐜𝐡𝐚𝐧𝐭𝐞𝐫 𝐨𝐟 𝐭𝐡𝐞 𝐐𝐮𝐢𝐥𝐥
(طلسم‌گر قلم)
ـــــــــــــــــــــــــــ
#جونگکوک #ما‌نباید‌همدیگر‌رو‌میدیدیم‌اما‌دیدیم #رمان #فیک_جونگ_کوک #فیک_جونگکوک #فیک_بی‌تی‌اس
دیدگاه ها (۰)

𝐖𝐞 𝐒𝐡𝐨𝐮𝐥𝐝𝐧'𝐭 𝐇𝐚𝐯𝐞 𝐌𝐞𝐭 𝐀𝐠𝐚𝐢𝐧...𝐁𝐮𝐭 𝐖𝐞 𝐃𝐢𝐝Season²PART⁴⁸(نایون+...

𝐖𝐞 𝐒𝐡𝐨𝐮𝐥𝐝𝐧'𝐭 𝐇𝐚𝐯𝐞 𝐌𝐞𝐭 𝐀𝐠𝐚𝐢𝐧...𝐁𝐮𝐭 𝐖𝐞 𝐃𝐢𝐝Season²PART⁴⁶(نایون+...

𝐖𝐞 𝐒𝐡𝐨𝐮𝐥𝐝𝐧'𝐭 𝐇𝐚𝐯𝐞 𝐌𝐞𝐭 𝐀𝐠𝐚𝐢𝐧...𝐁𝐮𝐭 𝐖𝐞 𝐃𝐢𝐝Season²PART⁴⁵(نایون+...

𝐖𝐞 𝐒𝐡𝐨𝐮𝐥𝐝𝐧'𝐭 𝐇𝐚𝐯𝐞 𝐌𝐞𝐭 𝐀𝐠𝐚𝐢𝐧...𝐁𝐮𝐭 𝐖𝐞 𝐃𝐢𝐝Season¹PART³⁴(نایون+...

𝐖𝐞 𝐒𝐡𝐨𝐮𝐥𝐝𝐧'𝐭 𝐇𝐚𝐯𝐞 𝐌𝐞𝐭 𝐀𝐠𝐚𝐢𝐧...𝐁𝐮𝐭 𝐖𝐞 𝐃𝐢𝐝Season¹PART²³(نایون+...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط