{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پدرم

پدرم
آرزوهایم را قورت می داد
تا چشمانم مه گرفت
چون
دستش مانند
پای برادرم همیشه لُخت بود…
چقدر صورتم
بوی زحمت می گیرد
وقتی نوازشم می کند
دیدگاه ها (۱)

در این هستی همه چیز نمود بباید برای خویشتن من که بیدار و ...

مراقـــب حــــرف هایتـــان باشیـــد ... وقــــتی زده شدنــ...

میوه ارایی

سفره ارایی

دلنوشته

ᴘᴀʀᴛ44۱۵ سال دروغتالار در سکوتی مرگبار فرو می‌رود و من بوی م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط