{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پدرم

پدرم
آرزوهایم را قورت می داد
تا چشمانم مه گرفت
چون
دستش مانند
پای برادرم همیشه لُخت بود…
چقدر صورتم
بوی زحمت می گیرد
وقتی نوازشم می کند
دیدگاه ها (۱)

در این هستی همه چیز نمود بباید برای خویشتن من که بیدار و ...

مراقـــب حــــرف هایتـــان باشیـــد ... وقــــتی زده شدنــ...

میوه ارایی

سفره ارایی

سناریو

خدایا...سفید مطلق نیستم که مستحق بهشتت باشم؛سیاهِ مطلق هم نی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط