{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خواستم بوسه گرم از لب گلگون ببرم

خواستم بوسه گرم از لب گلگون ببرم
حال باید جگر داغ و دل خون ببرم

بر نگردان به من این قلب پر از خاطره را
این کتاب ورق از هم شده را چون ببرم؟

با سر افکندگی قلب خرابم چه کنم؟
گر سر سالم از این معرکه بیرون ببرم

ناگزیرم که در آیینه چشمت با شرم
لب خندان بنشانم، دل محزون ببرم

شاعر ساحل چشم تو ام و همچون موج
باید از سنگ دلی های تو مضمون ببرم
دیدگاه ها (۴)

پرسیدم از گل سرخ ..در سینه ات چه داری..؟برگونه های سرخت ..دا...

به چه می اندیشینگرانی بیجاست...عشق اینجا و خدا هم اینجاستلحظ...

صبح بوی زندگی🌼 🍃 بوےراستگوییبوےدوست داشتنوبوےعشق ومهربانے مے...

می‌دانستم روزی ترک خواهم شد. از همان ابتدا می‌دانستم که او م...

مردی در ساحل...[پارت چهارم]روز بعد...ساحل مثل همیشه آرام بود...

مردی در ساحل...[پارت سوم]صبح روز بعد...ات از خواب بیدار شد.ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط