از ملاقات تو شاعر، بی مشاعر میرود!
از ملاقات تو شاعر، بی مشاعر میرود!
هم پر از تشویش، هم آسوده خاطر می رود!
هرکسی در عشقبازی تازه کار و ناشی است،
آخرش از مکتب عشق تو «ماهر» میرود !
هر مسلمانی که یک شب می شود مهمان تو
صبح روز بعد، از پیش تو «کافر» می رود ؛
اوّل از روی تفنّن میشود اهل شراب،
بعد از آن جدّی به دنبال مخدّر می رود!
برخلاف آنچه می گویند، «عشق آتشین» -
خاطراتش زودتر از یاد و خاطر می رود !
من قطاری خارج از ریلم، ولی حس میکنم -
اینکه هر شب از درونم یک مسافر می رود!
بخشی از آن ناشی از «بحران بی معشوقگی» ست
این مصیبت ها که بر شعر معاصر می رود !
آمدی و ... زود رفتی ... گاه یک مضمون ناب ،
ناگهان با غفلتی از ذهن شاعر ... می ... ر... ود
اصغر عظیمی مهر
هم پر از تشویش، هم آسوده خاطر می رود!
هرکسی در عشقبازی تازه کار و ناشی است،
آخرش از مکتب عشق تو «ماهر» میرود !
هر مسلمانی که یک شب می شود مهمان تو
صبح روز بعد، از پیش تو «کافر» می رود ؛
اوّل از روی تفنّن میشود اهل شراب،
بعد از آن جدّی به دنبال مخدّر می رود!
برخلاف آنچه می گویند، «عشق آتشین» -
خاطراتش زودتر از یاد و خاطر می رود !
من قطاری خارج از ریلم، ولی حس میکنم -
اینکه هر شب از درونم یک مسافر می رود!
بخشی از آن ناشی از «بحران بی معشوقگی» ست
این مصیبت ها که بر شعر معاصر می رود !
آمدی و ... زود رفتی ... گاه یک مضمون ناب ،
ناگهان با غفلتی از ذهن شاعر ... می ... ر... ود
اصغر عظیمی مهر
- ۸۱۸
- ۱۹ مهر ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط