{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تو که رفتی نفســـم بی تو غریبانه گرفت

تو که رفتی نفســـم بی تو غریبانه گرفت
دلِ زارم قفسی شد که به غم خانه گرفت

تو که رفتی شب وروزم به همین خانه گذشت
مهِ شـــــــب پیش رخــم غیرت مردانه گرفت

تو که رفتی همه مردم به دلم زخم زدند
زنفیـــــرم دل هر دشمن و بیگانه گرفت

تو که بودی توبه کردم که به مِی لب نزنم
تو که رفتی هوســـم باز به میخانه گرفت

تو که دیدی به برت شمع شدم تا بپری
تو تنت پیله صفـــت جرات پروانه گرفت

تو که دیدی به هوا پر زدن از شوق تو بود
چه کنم مرغ دل از خال لبت دانه گرفت
دیدگاه ها (۲)

بی نگاهِ عشق مجنون نیز لیلایی نداشتبی مقدس مریمی دنیا مسیحای...

از ملاقات تو شاعر، بی مشاعر میرود!هم پر از تشویش، هم آسوده خ...

ﻫﺮ ﻗﺪﺭ ﺳﻨﻢ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﻣﯿﺸﻮﺩ ﮐﻤﺘﺮ ﺑﻪ ﻗﻀﺎﻭﺕ ﻣﺮﺩﻡ ﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩ ﺧﻮﺩﻡ ﺍﻫﻤﯿﺖ...

من شکستن را نمی دانم....اما هر کس از کنارم گذشت،شکستن را خوب...

عاشقانه های شبنم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط