وقتی عضو نهمی و اعضا دوست ندارن و بیماری قلبی داری....
وقتی عضو نهمی و اعضا دوست ندارن و بیماری قلبی داری....
سلام من ات 24 سالمه دو ساله عضو گروه استری کیدز شدم هیچکس دوستم نداره پسرا فقط تو کنسرت باهام خوبن بعد کنسرت انگار دشمن خونیشونم. دوماه که دچار بیماری قلبی شدم خودم تنها میدونم هیچ کس نمیدونه خوانوادم دیگه دوسم ندارن مثل قبل. بهم میگن باید با پسر عمت ازدواج کنی دلیلش رو هم بهم نمیگن (علامت ات + بچه ها پ. ت یعنی پسر عمه ات)
آی ان: هویییی ات بیدار شو
+هوممم
ای ان: میگم بلند میشه دختره احمق (کمی صدا شو بلند کرد)
+ب... بی.. دار.. شدم
ای ان: بلند شو صبحونه درست کن گشنمه
+باشه
بلند شدم کارامو کردم بازم یه روز مزخرف دیگه هییی رفتم پایین صبحونه رو درست کردم پسرا رو صدا زدم اومدن سر میز شروع کردن به غذا خوردن که ات داشت میرفت که
هیونجین گفتش
هیونجین: هییی ات خودت نمیخوری
+میل ندارم
هیونجین: بهتر
ویو ات
داشت میرفت سمت اتاقم که زنگ خونه زده شد درو که باز کردم با کسی که رو برو دیدم خشکم زد اون.... اون پسر عمم بود ولی از کجافهمید اینجام که یهو اومد داخل خونه
پ/ت: چه خونه بزرگ و زیبایی
+چی میخوای اصلا چجوری فهمیدی اینجام عوضی با دستم به سمت در گفتمش همین الان از این خونه برو بیرون
پ/ت: و اگه نرم
+خوتم میدازمت بیرون
پ/ت: سریع وسایلت رو جمع کن میریم ایران
+ من با تو هیجا نمیام گمشو بیرون
پ/ت: درست حرف بزن میدونی هر کاری رو بخوام انجام میدم پس
+بسه ولم کنید نمیخوام بیام نمیخوام باهات ازدواج کنم من دوست ندارم انقدر فشار اوردین سرم بیماری قلبی گرفتم اره قلبم مریضه حاضری باهام ازدواج کنی با کسی که معلوم نیست که میمیره یا زنده هاااا دست از سرم بردارید (با داد و عصبی جمله آخرش آروم ) من فقط خستم خسته اگه راهم بده بزارین تو این زندگی نکبت بار باشم فقط ولم کنید 😭😭
بعد ات حالش بد شد رفت قرصش رو خورد و اومد بیرون دید پیر عمش رفته نگاهی به پسرا کرده گفت دیگه راهش ندین اینجا
رفتم کمی چیزی خوردم بعد اماده شدم رفتم پایین که برم بیرون حدود ساعت 16:35دقیقه بود داشتم میرفتم که یهو لینو جلومو گرفت گفت
لینو: کجا میری با ای عجله (سرد)
+لینو. الان واقعا حال دعوا رو ندارم ولم کن تو یکی، دارم میرم یه جایی که خودمم نمیدونم (ناراحت و عصبی)
سونگمین: اون پسره کی بود انقد داد و بداد راه انداختی بخاطرش
+هوففف پسر عمم حالا فهمیدی
فلیکس: بی ادب پرو شدی که اینجوری حرف میزنی میخوای حالیت کنم که چجوی با هامون حرف بزنی هااااااا (داد)
+ولم کنیددددددد (جیغ و گریه ) میفهمین حالم خوب نیست یعنی چی ولم کنین بزارین تو درد خودم بمیرم بسه بسههههه (داد)
یریع سوار موتورش شد رفت
هیونجین: دختره بیشعور الدنگ سر هیونگ من داد میزنه اومد کشتمش
هان: بچه هاااااااا
فلیکس و سونگمین و لینو و هیونجین و جونگین و چان و چانگبین: بلههه
هان: بیاین اتاق ات
چانگبین: بابا ول کن من پامو تو اتاق اون عوضی نمیزارم ایششش دختره ایکبیری عایشش
هان با گریه و عصبانیت اومد هان: چانگبینااا درمورد اون درست حرف بزن ما خیلی در حقش بدی کردیم
چان: هان سرت به جای خورده چرا داری سر اون دختره کودن سر هیونگت داد میزنی
ادامه داره.....
سلام من ات 24 سالمه دو ساله عضو گروه استری کیدز شدم هیچکس دوستم نداره پسرا فقط تو کنسرت باهام خوبن بعد کنسرت انگار دشمن خونیشونم. دوماه که دچار بیماری قلبی شدم خودم تنها میدونم هیچ کس نمیدونه خوانوادم دیگه دوسم ندارن مثل قبل. بهم میگن باید با پسر عمت ازدواج کنی دلیلش رو هم بهم نمیگن (علامت ات + بچه ها پ. ت یعنی پسر عمه ات)
آی ان: هویییی ات بیدار شو
+هوممم
ای ان: میگم بلند میشه دختره احمق (کمی صدا شو بلند کرد)
+ب... بی.. دار.. شدم
ای ان: بلند شو صبحونه درست کن گشنمه
+باشه
بلند شدم کارامو کردم بازم یه روز مزخرف دیگه هییی رفتم پایین صبحونه رو درست کردم پسرا رو صدا زدم اومدن سر میز شروع کردن به غذا خوردن که ات داشت میرفت که
هیونجین گفتش
هیونجین: هییی ات خودت نمیخوری
+میل ندارم
هیونجین: بهتر
ویو ات
داشت میرفت سمت اتاقم که زنگ خونه زده شد درو که باز کردم با کسی که رو برو دیدم خشکم زد اون.... اون پسر عمم بود ولی از کجافهمید اینجام که یهو اومد داخل خونه
پ/ت: چه خونه بزرگ و زیبایی
+چی میخوای اصلا چجوری فهمیدی اینجام عوضی با دستم به سمت در گفتمش همین الان از این خونه برو بیرون
پ/ت: و اگه نرم
+خوتم میدازمت بیرون
پ/ت: سریع وسایلت رو جمع کن میریم ایران
+ من با تو هیجا نمیام گمشو بیرون
پ/ت: درست حرف بزن میدونی هر کاری رو بخوام انجام میدم پس
+بسه ولم کنید نمیخوام بیام نمیخوام باهات ازدواج کنم من دوست ندارم انقدر فشار اوردین سرم بیماری قلبی گرفتم اره قلبم مریضه حاضری باهام ازدواج کنی با کسی که معلوم نیست که میمیره یا زنده هاااا دست از سرم بردارید (با داد و عصبی جمله آخرش آروم ) من فقط خستم خسته اگه راهم بده بزارین تو این زندگی نکبت بار باشم فقط ولم کنید 😭😭
بعد ات حالش بد شد رفت قرصش رو خورد و اومد بیرون دید پیر عمش رفته نگاهی به پسرا کرده گفت دیگه راهش ندین اینجا
رفتم کمی چیزی خوردم بعد اماده شدم رفتم پایین که برم بیرون حدود ساعت 16:35دقیقه بود داشتم میرفتم که یهو لینو جلومو گرفت گفت
لینو: کجا میری با ای عجله (سرد)
+لینو. الان واقعا حال دعوا رو ندارم ولم کن تو یکی، دارم میرم یه جایی که خودمم نمیدونم (ناراحت و عصبی)
سونگمین: اون پسره کی بود انقد داد و بداد راه انداختی بخاطرش
+هوففف پسر عمم حالا فهمیدی
فلیکس: بی ادب پرو شدی که اینجوری حرف میزنی میخوای حالیت کنم که چجوی با هامون حرف بزنی هااااااا (داد)
+ولم کنیددددددد (جیغ و گریه ) میفهمین حالم خوب نیست یعنی چی ولم کنین بزارین تو درد خودم بمیرم بسه بسههههه (داد)
یریع سوار موتورش شد رفت
هیونجین: دختره بیشعور الدنگ سر هیونگ من داد میزنه اومد کشتمش
هان: بچه هاااااااا
فلیکس و سونگمین و لینو و هیونجین و جونگین و چان و چانگبین: بلههه
هان: بیاین اتاق ات
چانگبین: بابا ول کن من پامو تو اتاق اون عوضی نمیزارم ایششش دختره ایکبیری عایشش
هان با گریه و عصبانیت اومد هان: چانگبینااا درمورد اون درست حرف بزن ما خیلی در حقش بدی کردیم
چان: هان سرت به جای خورده چرا داری سر اون دختره کودن سر هیونگت داد میزنی
ادامه داره.....
- ۲۵۹
- ۰۵ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط