{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ساعت 3 نصف شب اومدم بالا در یخچالو باز کردم دنبال چیزی می

ساعت 3 نصف شب اومدم بالا در یخچالو باز کردم دنبال چیزی میگشتم
بابام سرشو از زیر پتو درآوورد گفت: یه لیوان شیر هم بخور...
من که به کل تعجب کرده بودم که چطوره که به فکر منه
پرسیدم چرا؟؟؟
.
گفت: تاریخش تا امشبه.. :-|
دیدگاه ها (۵)

the first lie

پارت ۳۶ صبح روز بعد، با صدای زنگ در از خواب بیدار شدم.با خوا...

رمان تهیونگ

✥𝓜𝓨 𝓝𝓤𝓡𝓢𝓔(𝓟𝓐𝓡𝓣3۴🦋)✥(ویو جئون جونگ کوک)آخر پتو رو برداشتم و ر...

چند پارتی (درخواستی)

پشت نگاه سردت....16ویو تهیونگهنوز حرف بابام توی سرم می‌چرخید...

پارت ۲۴

Forbidden Weaknessضعف ممنوعهفصل دومp.35(روایت از زبان جونگ ک...

رمان تهیونگ

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط