{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ساعت 3 نصف شب اومدم بالا در یخچالو باز کردم دنبال چیزی می

ساعت 3 نصف شب اومدم بالا در یخچالو باز کردم دنبال چیزی میگشتم
بابام سرشو از زیر پتو درآوورد گفت: یه لیوان شیر هم بخور...
من که به کل تعجب کرده بودم که چطوره که به فکر منه
پرسیدم چرا؟؟؟
.
گفت: تاریخش تا امشبه.. :-|
دیدگاه ها (۵)

ﺩﻭﺳﺘﻢ ﺷﮑﺴﺖ ﻋﺸﻘــــــﯽ ﺧﻮﺭﺩﻩ |: . . . ﺍﻭﻣﺪﻩ ﭘﯿﺸﻢ ﮔﺮﯾﻪ ﻣﯿﮑﻨﻪ ﻭ...

ما یه رفیق داریم با وانت بادمجون میفروشهپیشش وایستاده بودم د...

ﯾﻪ ﮔﺪﺍ ﺩﺍﺷﺘﯿﻢ ﺗﻮ ﻣﺤﻠﻤﻮﻥ ...........ﻫﺮﭼﯽ ﺧﯿﺎﺑﻮﻥ ﺷﻠﻮﻍ ﺗﺮ ﻣﯿﺸﺪ ...

خدا جونم؟؟؟⇑. . . دله بندت گرفته...⇑. . . داره گریه میکنه......

the first lie

life like hellp:9چشماشو بست و چند ثانیه هیچ حرفی نزد.فکر کرد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط