{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Ali

Ali:
وقتی پشت سر پدرت از پله ها پایین می روی
و می‌بینی چقدر آهسته می رود
تازه می‌فهمی چقدر پیر شده !

وقتی مادر بعد از غذا پنهانی مشتی دارو را می‌خورد ، می‌فهمی چقدر درد دارد اما چیزی نمی گوید..

در ۱۰ سالگی : ” مامان ، بابا عاشقتونم ”

در ۱۵ سالگی : ” ولم کنین ”

در ۲۰ سالگی : ” مامان و بابا همیشه میرن رو اعصابم ”

در ۲۵ سالگی : ” باید از این خونه بزنم بیرون ”

در ۳۰ سالگی : ” حق با شما بود ”

در ۳۵ سالگی : “ میخوام برم خونه پدر و مادرم ”

در ۴۰ سالگی : ” نمیخوام پدر و مادرم رو از دست بدم ! ”

در شصت سالگی : ” من حاضرم همه زندگیم رو بدم تا پدر و مادرم الان اینجا باشن ....

و این رسم زندگی است....

چه آرامشی دارد قدردان زحمات پدر و مادر بودن و هیچ زمانی دیر نیست
حتی همین الان...

#عکاسی

عکاس: خودم
دیدگاه ها (۱۹)

دلم لک زده...مشهد...نیمه های روز ...روبروی ایوان طلا...روی ف...

مرده زنگ میزنه خونه، میگه عزیزم من بعداز ظهر با دوستم میام خ...

Ali:وقتی " سگ " میشیم هیچ کس دوسمون نداره...........اما وقتی...

سد هندودر اراککاپونی چیست !!یکی دیگر از اصطلاحات اراکی ب معن...

پارت اول

گور پدر خانه

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط