{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تنها با دشمن برادرم

تنها با دشمن برادرم < 13

دیدم جونگکوک با ماری از خونه رفتن بیرون فرصت خوبیه برم داخل خونه قایم بشم و وقتی جفتشون اومدن باهم بکشمشون رمز خونه که بلد بودم زدم و رفتم داخل کمد دیواری که خالیه داخل پذيرايي قایم شدم و تفنگ پر تیر کردم منتظرشون بودم تا دوتا تیر داخل سرشون خالی کنم
__
_جونگکوک
_بله
وسایلت برداشتی
_اره بیا بریم

جونگکوک موتورش گذاشت تو پارکینگ و ماشینشو از داخل پارکینگ اورد بیرون و منم سوارش شدم سرمو به شیشه گذاشتم جونگکوک اهنگ بی کلام کلاسیک گذاشته بود به غروب بیرون تماشا میکردم و دلم پر بود دلم میخواست کلی گریه کنم از یه طرف نزدیک پر × یودی هستم عصابم هم خورد بود و تمام مدت چشم هامو بستم که اشک هام معلوم نباشه نریزه و بعد اینکه رسیدیم جونگکوک صدام زد چشمام باز کردم و رفتیم داخل خونه وارد که شدم خیلی میخواستم تنهایی برم بیرون چون میخواستم گریه کنم و با جونگکوک بحثم شد
_جونگکوک من بچه نیستم
_میدونم من به تهیونگ قول دادم تا بیایی باهات باشم وایستا تهیونگ اومد هر جا خواستی برو و من هیچکاره تو نیستم نه پدر نه دوست پسر نه برادر درسته حق داری بری اما فعلا من مراقبتم
_جونگکوک واقا رو مخی الانم دنبالم نیا میخوام برم بیرون

بعد حرفم که با داد زدم از خونه زدم بیرون کاش یه کوچولو درکم میکرد

_دختره احمق کاشکی اون روز که خونوادش کشتم تو هم میکشتم که انقدر با من بحث نکنی و مراقبت نبودم

__

جونگکوک هم از خونه زد بیرون و با ماشین از دور مراقب ماری بود داخل خونه جز هیون کسی نبود و بعد اینکه هیون حرف های جفتشون شنید اونا رفتن اومد از کمد بیرون با خودش گفت

_یعنی قاتل جونگکوک و همه اینا نقشه اون بود که منو مقصر جلو بده اگه امروز نمیفهمیدم ممکن بود ماری رو بی گناه بکشم من باید به ماری بفهمونم قاتل کیه اینجوری ماری از من مثل قبل نمیترسه دوباره بر میگردونم پیش خودم
دیدگاه ها (۱۰)

حمایت

اسپویل برای اونایی که هنوز نخوندن

ددی جئون جونگکوک: خجالت میکشی چی قایم میکنی من که بدنت رو دی...

تنها با دشمن برادرم< 3بعد اینکه سینی رو از دستم گرفت نشستم ر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط