# عشقیاهوس
# عشقیاهوس
پارت ۱
ویو کوک
سلام من جونگکوکم یه پسر امگا که تنها داخل جنگل زندگی میکنه من ۲۰ سالمه و حیوانات رو خیلی دوست دارم . امروز مثل همیشه از خواب بیدار شدم و رفتم کارام رو کردم و رفتم پایین. من تنها زندگی میکنم. مشکلی با تنهایی هم ندارم .
ویو ته
من تهیونگ هستم یه آلفا خون خالص سلطنتی که قراره بعد پدرم امپراطور بشم . امروز قراره برم به یکی از جاهای مورد علاقم و دارم حاضر میشم .
ویو کوک
رفتم داخل جنگل که توت فرنگی و میوه پیدا کنم. برفی خرگوش کوچولویی که از کودکیش با من بوده و داخل حیاط خونه من زندگی میکنه . برفی رو برداشتم و راه افتادم . بعد چند دقیقه به محل مخصوص خودم رسیدم
(علامت کوک + علامت تهیونگ-)
+ برفی بریم توت فرنگی جمع کنیم و بعد از ظهر کیک توت فرنگی بخوریم .
برفی رفت و چند تا توت فرنگی آورد و منم جلوی بوته توت فرنگی نشستم روی زمين. بعد چند دقیقه سبد پر بود از توت فرنگی و توت های وحشی. برفی رو برداشتم و به سمت کلبه کوچیکم حرکت کردیم . حدودن ساعت ۱ بود که صدای کمک فردی رو از بیرون شنیدم و رفتم کمکش
+ آقا .....آقا....... حالتون خوبه
- کمکم کن لطفا
بردمش داخل جای شمشیر و تیر روی بدنش بود .
+ آقا میتونم لباستون رو باز کنم
- بله فقط کمکم کن درد دارم
بند هانبوک مرد رو باز کردم و زخماش رو دارو زدم و بستم .
+ آقا زخماتون رو بستم لطفا استراحت کنید
- آخ مرد جوون اسمت چیه
+ من جونگکوک هستم ۲۰ سالمه و فقط بعضی وقتا میام شهر
- اوو میشه دوست باشیم من تهیونگم ۲۵ سالمه
+ بله حتما فقط شما کی هستید
- اگه بگم توهم مثل بقیه بهم احترام میزاری من پسر ارشد امپراطور هستم فقط بهم عالیجناب و اینا نگو ته یا تهیونگ صدا کن
+ باشه ته منو کوک صدا کن
- باشه
+ خب کیک توت فرنگی دوست داری
- آره سرگرمی تو اینجا چیه
+ بازی با حیوونا و کتاب خوندن و نقاشی این یکیشه
رفتم و یکم کیک توت فرنگی آوردم براش
+ بفرمایید
- راستی کوک تو چرا تنهایی
+ خب من پدرم وزیر و دوست امپراطور بود. یه روز که افراد یکی از دشمنای پدرم به خونه ما حمله میکنه همه رو میکشه و فقط من زنده میمونم . اینجا رو پدرم با دوستش ساخته برا وقتایی که میومدن جنگل و من به دستور پدرم اینجام . صدای چیه
- همینجا بمون
+ نه تو تنها نمیتونی بری
با ته رفتیم بیرون .
افسر سلطنتی: شاهزاده سربازا این پسرو دستگیر کنید
- ولش کنید
افسر گارد : اما شاهزاده اگه اون شمارو زخمی کرده باشه
- فقط یه چیزی و بعد برید پرونده قتل وزیر جئون چی شد
ا گ س: همه خانواده مردن و این کاره وزیر هان بود و ما هنوز به دستور امپراطور دنبال پسر ایشونیم که بیاریمشون پیش امپراطور.
+ چی برای چی
ا گ : امپراطور با وزیر جئون دوست بودن و چون امپراطور قول داده بود که از پسرشون مراقبت کنه .
- من پیداش کردم و با خودم میارمش . من چند روز دیگه حدودا ۳ هفته دیگه برمیگردم
همه اون سربازا رفتن و ما دوتا دوباره تنها شدیم .
- کوک توی خونه گل رز داری
+ نه واسه چی
- داخل خونه بوی گل رز میاد
+ ای وای من چه گندی زدم
- چرا
+ من رایحه خودمو دوباره آزاد کردم .
- تو یه امگایی
+ آره
- من الفایی هستم که الان یه دوست امگا داره .
سه هفته بعد
ویو ته
من تمام زخمام خوب شده و الان قراره با کوک بریم قصر . کوک رفت تا برامون توت فرنگی بیاره چون امروز تا چند دقیقه دیگه اینجاییم و کم میایم اینجا . داشتم با برفی بازی میکردم که صدای جیغ کوک اومد . رفتم و دیدم یه تیر داخل دست کوک هست و یه تیر کمون کنار پام برش داشتم و به مرد سیاه پوشی که داشت میدوید پرتاب کردم همون لحظه سربازا اومدن . -کوک پاشو . کوک خواهش قراره مثل این سه هفته پیش هم باشیم تا همیشه .
یه اسب از سربازا گرفتم و خودمو کوک سوار شدیم و تند تر از حد معمول تاختم . وقتی به قصر رسیدم پدرم رو دیدم که داره به سمت اتاقش میره . با دیدن من میاد سمتم .
پ ت : تهیونگ حالت خوبه این کیه
- بابا این همون پسریه که دنبالش بودی پسر وزیر جئون. اینم پسرش هست که جونم رو بهش مدیونم الانم حالش بده .
رفتم بدو بدو داخل اتاقم . که طبیب اومد
ط: عالیجناب چی شده
- حال این پسر رو خوب کن
+ ت.....تهیونگ
- جونم کوک من اینجام .
+ اون مرده خودش بود اونی که خانواده عزیزم رو کشت .
- منم انتقامت رو گرفتم.
+ مرسی ته
ط: عالیجناب ایشون به خاطر ماده بیهوشی بیهوش بودن و زخم روی دست ایشون زیاد عمیق نیست . امپراطور
- پدر
(پدر ته رو با این ﷼ نشان میدهیم )
﷼ بشینین جونگ کوک منو میشناسی
پارت ۱
ویو کوک
سلام من جونگکوکم یه پسر امگا که تنها داخل جنگل زندگی میکنه من ۲۰ سالمه و حیوانات رو خیلی دوست دارم . امروز مثل همیشه از خواب بیدار شدم و رفتم کارام رو کردم و رفتم پایین. من تنها زندگی میکنم. مشکلی با تنهایی هم ندارم .
ویو ته
من تهیونگ هستم یه آلفا خون خالص سلطنتی که قراره بعد پدرم امپراطور بشم . امروز قراره برم به یکی از جاهای مورد علاقم و دارم حاضر میشم .
ویو کوک
رفتم داخل جنگل که توت فرنگی و میوه پیدا کنم. برفی خرگوش کوچولویی که از کودکیش با من بوده و داخل حیاط خونه من زندگی میکنه . برفی رو برداشتم و راه افتادم . بعد چند دقیقه به محل مخصوص خودم رسیدم
(علامت کوک + علامت تهیونگ-)
+ برفی بریم توت فرنگی جمع کنیم و بعد از ظهر کیک توت فرنگی بخوریم .
برفی رفت و چند تا توت فرنگی آورد و منم جلوی بوته توت فرنگی نشستم روی زمين. بعد چند دقیقه سبد پر بود از توت فرنگی و توت های وحشی. برفی رو برداشتم و به سمت کلبه کوچیکم حرکت کردیم . حدودن ساعت ۱ بود که صدای کمک فردی رو از بیرون شنیدم و رفتم کمکش
+ آقا .....آقا....... حالتون خوبه
- کمکم کن لطفا
بردمش داخل جای شمشیر و تیر روی بدنش بود .
+ آقا میتونم لباستون رو باز کنم
- بله فقط کمکم کن درد دارم
بند هانبوک مرد رو باز کردم و زخماش رو دارو زدم و بستم .
+ آقا زخماتون رو بستم لطفا استراحت کنید
- آخ مرد جوون اسمت چیه
+ من جونگکوک هستم ۲۰ سالمه و فقط بعضی وقتا میام شهر
- اوو میشه دوست باشیم من تهیونگم ۲۵ سالمه
+ بله حتما فقط شما کی هستید
- اگه بگم توهم مثل بقیه بهم احترام میزاری من پسر ارشد امپراطور هستم فقط بهم عالیجناب و اینا نگو ته یا تهیونگ صدا کن
+ باشه ته منو کوک صدا کن
- باشه
+ خب کیک توت فرنگی دوست داری
- آره سرگرمی تو اینجا چیه
+ بازی با حیوونا و کتاب خوندن و نقاشی این یکیشه
رفتم و یکم کیک توت فرنگی آوردم براش
+ بفرمایید
- راستی کوک تو چرا تنهایی
+ خب من پدرم وزیر و دوست امپراطور بود. یه روز که افراد یکی از دشمنای پدرم به خونه ما حمله میکنه همه رو میکشه و فقط من زنده میمونم . اینجا رو پدرم با دوستش ساخته برا وقتایی که میومدن جنگل و من به دستور پدرم اینجام . صدای چیه
- همینجا بمون
+ نه تو تنها نمیتونی بری
با ته رفتیم بیرون .
افسر سلطنتی: شاهزاده سربازا این پسرو دستگیر کنید
- ولش کنید
افسر گارد : اما شاهزاده اگه اون شمارو زخمی کرده باشه
- فقط یه چیزی و بعد برید پرونده قتل وزیر جئون چی شد
ا گ س: همه خانواده مردن و این کاره وزیر هان بود و ما هنوز به دستور امپراطور دنبال پسر ایشونیم که بیاریمشون پیش امپراطور.
+ چی برای چی
ا گ : امپراطور با وزیر جئون دوست بودن و چون امپراطور قول داده بود که از پسرشون مراقبت کنه .
- من پیداش کردم و با خودم میارمش . من چند روز دیگه حدودا ۳ هفته دیگه برمیگردم
همه اون سربازا رفتن و ما دوتا دوباره تنها شدیم .
- کوک توی خونه گل رز داری
+ نه واسه چی
- داخل خونه بوی گل رز میاد
+ ای وای من چه گندی زدم
- چرا
+ من رایحه خودمو دوباره آزاد کردم .
- تو یه امگایی
+ آره
- من الفایی هستم که الان یه دوست امگا داره .
سه هفته بعد
ویو ته
من تمام زخمام خوب شده و الان قراره با کوک بریم قصر . کوک رفت تا برامون توت فرنگی بیاره چون امروز تا چند دقیقه دیگه اینجاییم و کم میایم اینجا . داشتم با برفی بازی میکردم که صدای جیغ کوک اومد . رفتم و دیدم یه تیر داخل دست کوک هست و یه تیر کمون کنار پام برش داشتم و به مرد سیاه پوشی که داشت میدوید پرتاب کردم همون لحظه سربازا اومدن . -کوک پاشو . کوک خواهش قراره مثل این سه هفته پیش هم باشیم تا همیشه .
یه اسب از سربازا گرفتم و خودمو کوک سوار شدیم و تند تر از حد معمول تاختم . وقتی به قصر رسیدم پدرم رو دیدم که داره به سمت اتاقش میره . با دیدن من میاد سمتم .
پ ت : تهیونگ حالت خوبه این کیه
- بابا این همون پسریه که دنبالش بودی پسر وزیر جئون. اینم پسرش هست که جونم رو بهش مدیونم الانم حالش بده .
رفتم بدو بدو داخل اتاقم . که طبیب اومد
ط: عالیجناب چی شده
- حال این پسر رو خوب کن
+ ت.....تهیونگ
- جونم کوک من اینجام .
+ اون مرده خودش بود اونی که خانواده عزیزم رو کشت .
- منم انتقامت رو گرفتم.
+ مرسی ته
ط: عالیجناب ایشون به خاطر ماده بیهوشی بیهوش بودن و زخم روی دست ایشون زیاد عمیق نیست . امپراطور
- پدر
(پدر ته رو با این ﷼ نشان میدهیم )
﷼ بشینین جونگ کوک منو میشناسی
- ۳۵۹
- ۱۸ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط