این خاطره م یکم خنده دار و حرس دراره:یروز توی مدرسه آخر ک
این خاطره م یکم خنده دار و حرس دراره:یروز توی مدرسه آخر کلاس بودیم این بچه خرخونا معلمو پا تخته نگه داشته بودن ک سوال ازش بپرسن،منم کرمم گرفته بود حساابی،معلمه پشتش ب من بود ی قیچی رو میز بود برش داشتم و رفتم طرف معلمه دفتر کلاسیش توی دستش بود گرفته بودش پشتش،دستمو دراز کردم که اینو قیچی کنم،طی یه حرکت سریییع برگشت😐 دستم تو هوا موند،گفت پدر سوخته میخواستی کت منو بچینی؟!!😈 تخته پاک کنم پرت کرد سمتم،حالا من هی قسم و آیه که بابا،قصدم چیدن کاغذای توی دستت بود،و گفت حیف ک بچه ای وگرنه میزدمت،منم گفتم ن ک حالا نزدی،اون تخته پاک کنو پس عمه من پرت کرد؟!هیچی دیگ معلم پایه ای بود ب دفتر جیزی نگف منم دیگ نرفتم سر کلاسش😂 فقط وقتی داشت از کلاس میرفت بیرون گفت گاوت زایید...و هنوزم ک هنوزه من اثرات زاییدن گاوو ندیدم😂 😂
@taghbir
_1
@taghbir
_1
- ۷.۵k
- ۰۸ تیر ۱۳۹۷
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط