{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

درد ِعشقی کشیده ام که فقط ، هر که باشد دچار می فهمد

درد ِعشقی کشیده ام که فقط ، هر که باشد دچار می فهمد
مرد ، معنای غصّه را وقتی ، باخت پای قمار می فهمد
بودی و رفتی و دلیلش را ، از سکوتت نشد که کشف کنم
شرح ِ تنهایی مرا امروز ، مادری داغدار می فهمد
دودمانم به باد رفت امّا ، هیچ کس جز خودم مقصّرنیست
مثل یک ایستگاه ِمتروکم ، حسرتم را قطار می فهمد
خواستی باتمامِ بدبختی ، روی دستِ زمانه باد کُنم
درد آوارگیِ هر شب را ، مُرده ی بی مزار می فهمد
هر قدم دورتر شدی از من ، ده قدم دورتر شدم از او
علّت شکّ سجده هایم را ، « مهُرِرکعت شمار» می فهمد !
قبلِ رفتن نخواستی حتّی ، یک دقیقه رفیقِ من باشی
ارزش یک دقیقه را تنها ، مُجرمِ پای دار می فهمد
شهر ، بعد از تو در نگاهِ من ، با جهنّم برابری می کرد
غربتِ آخرین قرارم را ، آدم ِ بی قرار می فهمد
انتظارِمن ازتوانِ تو ، بیشتر بود ، چون که قلبم گفت :
بس کن آخر ! مگرکسی که نیست ، چیزی ازانتظارمی فهمد؟
دیدگاه ها (۳۱)

شادی... تو باز خواهی گشت با بهاربه وقت شکوفه ها ی جوانه زده...

شبے که یادت افتادم بساط غم سحر گردیدنمے دانم چرا آن شب دلم ...

تا وقت سرنیامده از من خبر بگیروقتی دلت گرفت ، مرا در نظر بگی...

کابوس ها خواب مرا برده رویای بیتاب مرا برده انگار مهتاب مرا ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط