شبے که یادت افتادم بساط غم سحر گردید
شبے که یادت افتادم بساط غم سحر گردید
نمے دانم چرا آن شب دلم آشفته تر گردید
هواے عشق انشب خانه را پر کرد از بویت
جنون آمد به استقبال دل ،زیروزبر گردید
تو از احساس مے گفتے و من از درد تنهایی
خیالت خوب انشب با من و دل همسفر گردید
چه سودایے تو با ما کرده اے عالیجناب عشق
که عقل و دین و ایمان در سر ما درد سر گردید
من انشب بودم و دنیاے از حال و هواے تو
خدا هم ناظر این بزمِ سر شار از هنر گردید
چه نورے در دلم تابید ان شب از خیال تو
چومردابے که مهتاب از رخ،قرص قمر گردید
نمے دانم چرا آن شب دلم آشفته تر گردید
هواے عشق انشب خانه را پر کرد از بویت
جنون آمد به استقبال دل ،زیروزبر گردید
تو از احساس مے گفتے و من از درد تنهایی
خیالت خوب انشب با من و دل همسفر گردید
چه سودایے تو با ما کرده اے عالیجناب عشق
که عقل و دین و ایمان در سر ما درد سر گردید
من انشب بودم و دنیاے از حال و هواے تو
خدا هم ناظر این بزمِ سر شار از هنر گردید
چه نورے در دلم تابید ان شب از خیال تو
چومردابے که مهتاب از رخ،قرص قمر گردید
- ۵.۲k
- ۲۸ اسفند ۱۳۹۸
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط