{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

قصد سفـر کرده‌ای دستِ مـن و دامنت...

قصد سفـر کرده‌ای دستِ مـن و دامنت...
کاسه ی خون میشود چشمِ من از رفتنت

بنــدِ دلم پاره شد تــا تــو صدایـم زدی
بوی سفـر می دهـد لحـنِ صدا کـردنت

می روی و می رود از گـل ســرخ آبــرو
می رسی و می رسد بوی گلاب از تنت

لحظه ای آرام شو، سر بگذارم به پات
تـا که بگیـرد سـرم بـوی گـل از دامنت

مسخ شدن سخت نیست در اثر اشتیاق
چشـمِ من از شوق شد دکمه ی پیراهنت

من که گرفتم فقط تیغ تــو را گــردنـم
کاش بگیری تـو هـم خونِ مـرا گردنت
دیدگاه ها (۱)

چشم وا کردم و دیدم خبر از رویا نیستهیچ کس این همه اندازه ی م...

نقش ِچشمان ِخمارت ، چه کشیدن دارد.. سایه ساران ِدو زلفت چه ل...

عاشق شدن ...چیز ساده ای ست...آنقدر که همه ی انسان ها...توان ...

درمان درد عاشقان، صبرست و من دیوانه‌امنه درد ساکن میشود،نه ر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط