{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چشم وا کردم و دیدم خبر از رویا نیست

چشم وا کردم و دیدم خبر از رویا نیست
هیچ کس این همه اندازه ی من تنها نیست
بی تو این خانه چه سلول بزرگی شده است
که دگر روشنی از پنجره اش پیدا نیست

مرگ؛ آن قسمت دوری که به ما نزدیک است
عشق؛ این فرصت نزدیک که دور از ما نیست
چشم در چشم من انداخته ای می دانی
چهره ای مثل تو در آینه ها زیبا نیست

هیچ دیوانه ای آن قدر که من هستم نیست
چون که اینگونه شبیه تو کسی شیدا نیست
مردم سر به هوا را چه به روشن بینی!؟
ماه را روی زمین دیده ام آن بالا نیست
دیدگاه ها (۲)

نقش ِچشمان ِخمارت ، چه کشیدن دارد.. سایه ساران ِدو زلفت چه ل...

گــریــه هـای سـختـ مــا را شــانـه ای پـیـدا نـشـداشــکِ شـ...

قصد سفـر کرده‌ای دستِ مـن و دامنت...کاسه ی خون میشود چشمِ من...

عاشق شدن ...چیز ساده ای ست...آنقدر که همه ی انسان ها...توان ...

در این دنیای وا نفسا تو از حالم چه  می دانیبه دل داغی گران د...

🫀💘... هارا گدسن گلرم‌ جان سنه قورباندی گداخنه دئسن من الرم ج...

دو پارتی دریکو مالفوی ~درخواستی~

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط