{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

و با اون دوتا رفتیم بیرون از انباری و به سمت یه اتاق بزرگ

و با اون دوتا رفتیم بیرون از انباری و به سمت یه اتاق بزرگ با در مشکی حرکت کردیم.خیلی ترسیده بودم همه جا تم سیاه داشت و همه جا تاریک بود وقتی وارد اتاق شدیم کسی رو صندلی نشسته بود.کوک:اوردینش؟ جک:بله قربان برگشت و بهم نگاه کرد کوک:قیافه خوبی داری ولی حیف قرار تا اخرت عمرا اینجا بمونی و اون صورت زیبات زخمی بشه.ات: چ..چرا باید تا اخر عمرم اینجا بمونم.کوک:چون تو داری بجای پدرت اینکارو میکنی.ات:پ.پدرم؟ کوک:اوهوم اون ۶ سال پیش تمام اموال منو بالا کشید ولی من بازم همرو جمع کردم و الان توداری تقاص پس میدی.
دیدگاه ها (۰)

بعد به همون بادیگارد که اسمش جک بود گفت که منو ببره تو یه ات...

بعد از اتاق رفت بیرون.منم چون خوابم میومد سرمو خم کردم و خوا...

وقتی بیدار شدم تو یه مکان دیگه ای بودم.همه جا تاریک بود.یه ج...

سلام من ات هستم ۲۴ سالمه و سال اخر دانشگاه هستم و از ایران ب...

مافیای خشن پارت 7

اسم فیک: اون واسه منه p30جونگکوک جان خیلی داری ات رو ماچ می‌...

Change in time / p.10

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط