{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بعد از اتاق رفت بیرونمنم چون خوابم میومد سرمو خم کردم و

بعد از اتاق رفت بیرون.منم چون خوابم میومد سرمو خم کردم و خوابم برد.فردا با صدای جونگ کوک بیدار شدم که داشت سر خدمتکارا داد میزد.میترسیدم چون عصبانی بود اگه باید اینجا چی.که صدای باز شدن در اومد.کوک:بلند شو گمشو برو کل عمارتو تمیز کن.ات:چ.چی کوک:کری یا من اشتباه گفتم.ات:بله اومد سمتم و دستم و پام رو باز کرد.راه افتاد منم پشت سرش راه افتادم رفتیم تو اشپزخونه یه طی با یه سطل اب اونجا بود.کوک:با اینا کل اینجارو تمیز میکنی.ات:چشم عمارت خیلی بزرگی بود و تمیز کردنش سخت تصمیم گرفتم از دخل همون اشپزخونه شروع کنم..
دیدگاه ها (۰)

اشپزخونه رو تمیز کردم و رفتم سمت اتاقا درا رو تک به تک باز م...

وقتی رسیدیم به لبه استخر کمرمو ول کرد و اومد کنارم نشست.اون ...

بعد به همون بادیگارد که اسمش جک بود گفت که منو ببره تو یه ات...

و با اون دوتا رفتیم بیرون از انباری و به سمت یه اتاق بزرگ با...

ات: چیه؟ کوک: من نمیتونم صبر کنم تا آخر هفته...لطفاااااات: ک...

part49 عشق پنهان《ویو ات》رفتم توی اتاقم و رو تخت دراز کشیدم ک...

p39که یه دختر مست اومد سمت میزموندختره: اوففف چه جذابیکوک:خا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط