{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت۲🗿🗿

پارت۲🗿🗿

ذهن کیو : یعنی چی میخواست بگه؟؟؟

کیو از سر کار برمیگرده و همراه بچه ها میره یتیم خونه وقتی مسئول پرورشگاه رو دید خیلی خوشحال شد و رفتن با هم حرف بزنن

خانم رز: خوب ات جان حالت چطوره ؟

ات: خوبم خاله جان راستش این چند روزه سرم درد میگیره ولی خوب زیاد اهمیت نداره

خانم رز: ای بابا یعنی چی ات تو باید به خوت هم برسی درسته وکیلی ولی باید استراحت داسته باشی

ات: خیلی خوب خاله جان ،من میرم پیش بچه ها تا باهاشون بازی کنم

تو راه رو
*فیوز پرید*

ویو ات:
داشتم میرفتم پیش بچه ها که تو راو رو یهو برقا رفت وای لعنت بهش اخه ال...

*بیهوش شد

خانم رز: ات ..ات ...اتتتتت

کیو: وای (رفت بغل خانم رز) میترسم میترسم

خانم رز : ات اروم باش همه چی درست میشه اروم باش اروم...

کیو: الان یکم حالم بهتره مرسی خاله

خانم رز: فکر کنم فیوز ها پریده به سرایدار گفتم چک کنه

کیو: که اینطور ...اه سرم درد میکنه

خانم رز: فردا تعطیلی درسته؟ چرا امروز اینجا نمیمونی؟

کیو: خیلی خوب امشب اینجا میمونم

بچه ها تورو خدا حمایت کنید
دیدگاه ها (۳)

وای....اخه چراااااااا🤣🤣🤣🤣

پارت ۳🗿ات: خیلی خوب باشه امشب اینجا میمونمپچه ها از خوشحالی ...

بچههه هااا 😭😭😭من دیگه نمیتونمممممم💔💔💔💔بابا یعنی چی ما الان ۲...

عام.....من برم بمیرم🥺حاجییییییی بلاخرهههههه بلاخرههههه ۲۰۰ ت...

بچه ها فقط منم یکی که سن اش خیلی زیاده تو ویس(مرد یا زن)فالو...

ویو ات بعد از صدای شلیک فکر کردم مردم اما وقتی دیدم تو محیط ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط