عشق غیر ممکن
عشق غیر ممکن.
Part 1
از زبان جونگ کوک. امروز اصلا حوصله نداشتم و واقعا بعد این همه مدت کار کردنخسته بودم تصمیم گرفتم برمبه یه رستوران وقتی رسیدم گارسن رو صدا کردم غذا رو سفارش دادم کسی غذا برام اورد رو دیدم و قلبم به تپش افتاد
که یهو یکی از پرسونل ها صداش کرد گفت
پرسونل: کیم ا*ت برای میز پنجه اینا رو ببر
از زبان کوک. میز پنج من بودم قلبم به تپش افتاد وقتی فهمیدم کیم ا*ت دختر گوشتاوو عه
نمیدونستم چیکار کنم چون قرار بود انتقامم رو از دخترش بگیرم اما من حالا عاشقش شدم نمیتونم
ویو ات. وقتی داشتم غذا رو میبردم چشمم افتاد به کاربر میز پنج نمیدونم چرا ولی قلبم به تپش افتاد و دستپاچه شدم رفتم طرف میز پنج
ا*ت: بفرمایید غذاتون،الان میپردازید یا بعدا؟
ویو کوک. دتپاچه شدم و فهمیدم که ا*ت هم دستپاچه شده
کوک: الان میپردازم(پول رو داد به ا*ت) بفرمایید
ویو ا*ت. رفتم تو اشپز خانه یه گوشه استادم و فهمیدم که عاشقش شدم
چند هفته ی بعد
ویو ا*ت. وقتی داشتم از رستوران برمیگشتم ساعت تقریبا 11 شب بود که یک ماشین با شیشه ی دودی جلوم ایستاد
فهمیدم که یه غریبه است چند قدم رفتم عقب اما یهو دیدم که با تفنگ اومد جلوم ترسیده بودم سعی کردم فرار کنم که یهو همه جا تاریک شد...
Part 1
از زبان جونگ کوک. امروز اصلا حوصله نداشتم و واقعا بعد این همه مدت کار کردنخسته بودم تصمیم گرفتم برمبه یه رستوران وقتی رسیدم گارسن رو صدا کردم غذا رو سفارش دادم کسی غذا برام اورد رو دیدم و قلبم به تپش افتاد
که یهو یکی از پرسونل ها صداش کرد گفت
پرسونل: کیم ا*ت برای میز پنجه اینا رو ببر
از زبان کوک. میز پنج من بودم قلبم به تپش افتاد وقتی فهمیدم کیم ا*ت دختر گوشتاوو عه
نمیدونستم چیکار کنم چون قرار بود انتقامم رو از دخترش بگیرم اما من حالا عاشقش شدم نمیتونم
ویو ات. وقتی داشتم غذا رو میبردم چشمم افتاد به کاربر میز پنج نمیدونم چرا ولی قلبم به تپش افتاد و دستپاچه شدم رفتم طرف میز پنج
ا*ت: بفرمایید غذاتون،الان میپردازید یا بعدا؟
ویو کوک. دتپاچه شدم و فهمیدم که ا*ت هم دستپاچه شده
کوک: الان میپردازم(پول رو داد به ا*ت) بفرمایید
ویو ا*ت. رفتم تو اشپز خانه یه گوشه استادم و فهمیدم که عاشقش شدم
چند هفته ی بعد
ویو ا*ت. وقتی داشتم از رستوران برمیگشتم ساعت تقریبا 11 شب بود که یک ماشین با شیشه ی دودی جلوم ایستاد
فهمیدم که یه غریبه است چند قدم رفتم عقب اما یهو دیدم که با تفنگ اومد جلوم ترسیده بودم سعی کردم فرار کنم که یهو همه جا تاریک شد...
- ۴۱۳
- ۱۰ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط