عشق غیر ممکن
عشق غیر ممکن
Part 2
ویو ا*ت. وقتی بهوش اومدم دیدم توی یه جای متروکه ام که ساکت و خالیه که یهو یه نفر اومد جلوم استاد چشمم خورد به میز که جلوم بودمیز وسایل شکنجه
دست و پام بسته شده بود به صندلی و دهنم و بسته بودند
(کسی که ا*ت رو دزدیده دشمن کوکه که میدونه کوک عاشق ا*ت شده)
د/ک( دشمن کوک): خب خب خانم کوچولو مثل اینکه ترسیدی (سرد)
ویو ا*ت. باچاقو اومد طرفم و من سرمو بردم عقب ترسیده بودم و سعی کردم جیغ بزنم اما دهنم بسته بود مرد چاقو رو روی گردنم کشید که باعث شد یکم خون بیاد
صورتم از در درهم رفت چون چاقو رو روی بازوم کشید و یک زخم عمیق به وجود اومد من هم همینطوری اشک میریختم
د/ک:اخی... اما این تازه شروع شده قرار بدتر از اتفاق ها بیوفته کوچولو
ویو ا*ت. گوشیش رو برداشت و از من فیلم گرفت وقتی داشت فیلم میگرفت گفت
د/ک: ببین جونگ کوک عشق کوچولوت پیش من و اگه نیای دنبالش از دستش میدی
(با لحن مسخره کردم*)
ویو کوک. گثشیم پیام اومد وقتی گوشیمو دیدم شماره ناشناس بود که برام فیلم فرستاده بود فیلم رو باز کردم دیدم که دشمنمه و کسی که روی صندلیه ا*ت که داره گریه میکنه با دیدن ا*ت خونم به جوش اومد بلند شدم و سریع سوار ماشین شدم که دیدم لوکیشن فرستاد رفتم به لوکیشن
وقتی رسیدم در یکم باز بود داخل رو نگاه کردم
دیدم که اون عوضی داشت با فلز داغ پوست ا*ت رو میسوزوند و ا*ت اشک میریخت و جیغ های خفه میزد
در رو با لگد باز کرد و فریاد زدم و گفتم
کوک: تو... حرو. مزاده ولش کن بره
تو مگه با من دشمن نیستی پس بیا با من بجنگ
د/ک: درسته من با تو دشنم اما برای انتقام میخوام عشق کوچولوت رو نابود کنم
ویو ا*ت. وقتی جونگ کوک رو دیدم فهمیدم که اون هم توی رستوران عاشق من شده ترسیده بودم پوستم میسوخت و...
Part 2
ویو ا*ت. وقتی بهوش اومدم دیدم توی یه جای متروکه ام که ساکت و خالیه که یهو یه نفر اومد جلوم استاد چشمم خورد به میز که جلوم بودمیز وسایل شکنجه
دست و پام بسته شده بود به صندلی و دهنم و بسته بودند
(کسی که ا*ت رو دزدیده دشمن کوکه که میدونه کوک عاشق ا*ت شده)
د/ک( دشمن کوک): خب خب خانم کوچولو مثل اینکه ترسیدی (سرد)
ویو ا*ت. باچاقو اومد طرفم و من سرمو بردم عقب ترسیده بودم و سعی کردم جیغ بزنم اما دهنم بسته بود مرد چاقو رو روی گردنم کشید که باعث شد یکم خون بیاد
صورتم از در درهم رفت چون چاقو رو روی بازوم کشید و یک زخم عمیق به وجود اومد من هم همینطوری اشک میریختم
د/ک:اخی... اما این تازه شروع شده قرار بدتر از اتفاق ها بیوفته کوچولو
ویو ا*ت. گوشیش رو برداشت و از من فیلم گرفت وقتی داشت فیلم میگرفت گفت
د/ک: ببین جونگ کوک عشق کوچولوت پیش من و اگه نیای دنبالش از دستش میدی
(با لحن مسخره کردم*)
ویو کوک. گثشیم پیام اومد وقتی گوشیمو دیدم شماره ناشناس بود که برام فیلم فرستاده بود فیلم رو باز کردم دیدم که دشمنمه و کسی که روی صندلیه ا*ت که داره گریه میکنه با دیدن ا*ت خونم به جوش اومد بلند شدم و سریع سوار ماشین شدم که دیدم لوکیشن فرستاد رفتم به لوکیشن
وقتی رسیدم در یکم باز بود داخل رو نگاه کردم
دیدم که اون عوضی داشت با فلز داغ پوست ا*ت رو میسوزوند و ا*ت اشک میریخت و جیغ های خفه میزد
در رو با لگد باز کرد و فریاد زدم و گفتم
کوک: تو... حرو. مزاده ولش کن بره
تو مگه با من دشمن نیستی پس بیا با من بجنگ
د/ک: درسته من با تو دشنم اما برای انتقام میخوام عشق کوچولوت رو نابود کنم
ویو ا*ت. وقتی جونگ کوک رو دیدم فهمیدم که اون هم توی رستوران عاشق من شده ترسیده بودم پوستم میسوخت و...
- ۶۷۱
- ۱۰ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط