کاش لمس کردن تیغ با رگ هایم گناه نداشتمى توانستم با تیغ رگ هایم را نوازش کنمتا از این تنهایی رها مى شدم و به آرامش مى رسیدمدرست مثل آرامشى که او در آغوش دیگرى بدست آورد