{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بانو ..."

بانو ..."
عشق یڪ مرد را زمانی به دلت راه بده، ڪه ...،
دوستت دارم" را...
در اوج آرامش به تو بگوید و ببوسدت ..."
ڪه در آن لحظه برقی از شهوت در نگاهش نباشد ...،

تا برای یڪ ساعت نامت را ...،
" معشوقه نگذارد ..."
دیدگاه ها (۱)

حوالی رویاهایم که قدم میزنم،میبینم خیابان رابابوی باران دوست...

چنان دستم تهی گردیده ازگرمای دستانت......که این یخ کرده رااز...

تورابه رخ تمام شقایق هامیکشم ومیگویم تاگل من هست زندگی بایدک...

ازمن مپرس تراچقدردوست دارم اگربگویم،،، به اندازه دنیانیست من...

چگونه عشق و همآغوشی راه خداشناسی بود مرتضی متقیان

ان شبِ بی برگشتpart:4دکتر وارد شد.  نگاهش جدی بود.تصادف بعد ...

ان لحظه سر از پا نمی شناختم . پریسا برای من بود  ان چشمانش  ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط