{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

صبح یعنی تا کمی پلک تو بالا می رود

صبح یعنی تا کمی پلک تو بالا می رود
آن زمان دنیای من با آن چه روشن می شود
روز من در یک نفس مانند شب ها می شود
آن زمانی که عزیز یک لحظه خوابت می برد
آنچنان در سینه ام عشق تو را دارم عزیز
هر تپش در سینه ام نام تو در آن می زند
عشق یعنی یار تو تا اندکی غمگین شود
قلب تو در آن زمان سرشار غم ها می شود
دیدگاه ها (۱)

فلکین قانلین الیندن بیر آتلمیش یئره اندی دست خونین فلک / بخ...

قصه های عاشقی در این زمان از یاد رفتپشت کوه بیستون معشوقه ی ...

امشب از یاد تو در سینه ببین بی تابممثل هر شب ز غمت باز ببین ...

درد بی درمان من امشب برس بر داد منگوش کن درد مرا این ناله و ...

«شب، تمامِ آن حرف‌هایی را که در روز از ترسِ گریه نگفتم، به ز...

امام #زمانمدلم برای ورود تو لحظه شماری می‌کند و حنجره ام تو ...

#باران 🦋🫰🏼«شب، تمامِ آن حرف‌هایی را که در روز از ترسِ گریه ن...

سن منیم جانیم‌سن، گؤزومون نوروسان.سنسیز بو دنیا منیم اوچون ی...

بسم رب المهدی(عج) می ترسم از آن لحظه که عمرم به سر آید مهتا...

تصاویر بسیار دلنشین و آرام‌بخش. دو #زوج #خوشبخت برای همراهی ...

هم‌زمانی؛ دشمن شماره یک سیم‌کشی و جیب شما! ⚡️📉‌خیلی‌ها فکر م...

«بعضی شعرها را که می‌خوانی، انگار کسی از پشتِ پرده‌های غبارآ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط