{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

«شب، تمامِ آن حرف‌هایی را که در روز از ترسِ گریه نگفتم، ب

«شب، تمامِ آن حرف‌هایی را که در روز از ترسِ گریه نگفتم، به زور در گلویم می‌ریزد. پدر… انگار دنیا از وقتی تو رفتی، رنگ و بوی امید را از دست داده و حالا فقط سیاه و سفید است. من در این تاریکی، نه دنبال نور می‌گردم، نه دنبال آرامش؛ من فقط دنبال سایه‌ی تو می‌گردم که شاید در این سکوتِ مرگبار، دوباره دستم را بگیری و بگویی “نگران نباش”. اما فقط تاریکی است و صدای تپش قلبم که از شدت تنهایی، فریاد می‌زند… شب، تنها کسی است که می‌داند من چقدر در نبودِ تو، در حالِ فروپاشی هستم.»

رفتن تو یعنی تمام شدنِ فصلِ امنیت. یعنی در هر شب، با ترسِ از دست دادنِ دوباره روبرو شدن. شب، حالا دیگر برای من زمانِ خواب نیست؛ شب، زمانِ مرورِ تمامِ اشک‌هایی است که برای نبودنت در سینه حبس کرده‌ام
#بابا🖤🥀

.

.

.
دیدگاه ها (۰)

ای کاش آسمان می‌دانست کسی را که به آغوش کشیده، تمام دارایی م...

باباجونم«می‌پرسم از این شب‌های بی‌سحر:این دل که تنگ است، به ...

هر آنچه درقلب میگذرد را نمیتوان گفت براى همين خدا آه؛ اشک ؛"...

زندگی یک دلتنگی طولانی شده بعد رفتنتبابای عزیزم...😔🖤🥀«چقدر ع...

سال‌هافکر می‌کردمآن روز،همه‌چیزتمام شد.حالاکه به همان نقطهبر...

«در این شب‌های جمعه، وقتی سکوتِ سنگین بر تمامِ هستی چیره می‌...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط