{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یک نفر نیست بگوید که چرا گریانی؟

یک نفر نیست بگوید که چرا گریانی؟
که چرا باز شدی در قفس ات زندانی؟

که چرا نور از عمق دل من دور شده
که چرا باز شدم جغد شب پایانی

یک نفر نیست کمی دست به مویم بکشد
و بپرسد که چرا باز چرا حیرانی

بزم مهتاب به پا هست و تو دعوت شده ای
کاش بی من نروی باز به آن مهمانی

گفته بودی که به آغوش تو دعوت شده ام؟
پس چرا باز مرا از بغلت می رانی؟

بوی موی تو مرا خوب گرفته ست به دست
تو همان ناب ترین آب ِ گُل کاشانی

دو سه خط شعر برای تو نوشتم امشب
پرسش این است که اشعار مرا میخوانی ؟
دیدگاه ها (۶)

### 🗝️ پارت هفتم: لمسِ سرد خیانتسرمای کلید برنزی کف دستم حس ...

رمان خبر ممنوعه پارت چهارم ۴

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷⑧هزاران رویا کشته می‌شوند تا بفه...

𝕯𝖗𝖊𝖆𝖒 𝖜𝖎𝖙𝖍 𝖒𝖊¹⁸مهم نیست که دیگران چی میگنواژها‌ و اندیشه ها ...

### پارت ۳: لرزشِ لب‌ها در تاریکیهفته‌ی اول در عمارت مثل گذر...

پارت دهم | شروع مهمانیپارک لاراهنوز نگاهم روی دختر بود که می...

Eight

(یک نفر نیست بگوید که چرا گریانی؟)که چرا باز شدی در قفس ات ز...

یک نفر نیست بگوید که چرا گریانی؟که چرا باز شدی در قفس ات زند...

یک نفر نیست بگوید که چرا گریانی؟که چرا باز شدی در قفس ات زند...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط