{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

his favorite strawberry

part 54
مرد میانسالی دستشو روی شونه ام گذاشت
تقریبا موهاش سفید بود
با مهربونی بهم خیره شد و گفت:
]تو باید هارین باشی..درسته؟
+بله و شما؟
]بیا بیرون حرف بزنیم دخترم

نمی‌دونم چرا ولی بهش اعتماد کردم و همراش از کلیسا خارج شدم
روی پله ی پیس در ورودی کلیسا نشستیم
]من عموش بودم..البته قطعا بیشتر از یک برادرزاده و عمو بهم نزدیک بودیم..

با لبخند ادامه داد

]یادمه برای اولین بار که دیدمش هنوز بلد نبود تفنگ دستش بگیره..اون زمان پدرش ازش انتظار داشت توی سن ۶ سالگی آدم بکشه..اون زمان روحیه ی لطیفی داشت که با روحیه ی جعون ها سازگار نبود..همیشه با پدرش مشکل داشت.‌‌.به خاطر همین اون رو پدر صدا نمی‌زد..مادرش هم یک مافیا بود..که به یک عشق ممنوعه با دشمنش خودشو فدا کرد..البته وقتی جونگکوک رو دنیا آورد پشیمون شد و برگشت سمت پدرش..اون زمان ها پدر جونگکوک خیلی جوون بود منم به عنوان یک برادر بزرگتر احساس مسئولیت کردم و باهاش جونگکوک‌ رو بزرگ کردم..اون بچه ی تخس همیشه من رو بابا صدا میزد..این چند وقت اخیر به خاطر یک ماموریت به آمریکا رفته بودم..و وقتی اومدم فهمیدم تنها خانواده ام رو از دست دادم‌..اینا رو برای جلب ترحم نمیگم خواستم بگم که هر موقع کمک خواستی برای اینکه بفهمی عامل این مشکل چیه روم حساب کن

+ممنونم

اشکام رو پاک کردم و به سمت کلیسا رفتم
توی این مدت بچه های ای فایو خیلی شکسته شده بودن مخصوصا تهیونگ و جیمین خب هر چی باشه به جونگکوک خیلی نزدیک بودن
گوشه ی سالن نشستم دیگه اشکی برای ریختن نداشتم
توی دو روز اخیر پنج شیش بار راهی بیمارستان شدم
توی این مدت جنی خیلی هوام‌ رو داشت
دونه دونه ی بچه ها تسلیت گفتن
در نهایت بعد از دو ساعت سالن خالی خالی شد
منم اون گوشه نشسته بودم و به نقطه ای تا معلومی زل زده بودم


©مدتی گذشته

با شنیدن صدای تهیونگ سرم رو ۱۸۰ درجه چر خوندم
و با لحنی که معلوم بود درد عمیقی پشتشه گفتم
+همینطوره
©تو که نمیخوای همینجوری چند روز یک گوشه بشینی و به در و دیوار زل بزنی
+عه از کجا فهمیدی؟میخوام دقیقا همین کار رو بکنم
©ببین میدونم حالت بده منم دست کمی از تو ندارم..منم بهترین دوستمو از دشت دادم ولی نمیخوام دست رو دست بزارم که معجزه بشه و یهو از جاش بلند شه باید انتقامشو بگیریم
+چطوری؟
©تا وقتی همه باهم باشیم هیچ کاری غیر ممکن نمیشه
دیدگاه ها (۲۰)

his favorite strawberry

his favorite strawberry

his favorite strawberry

his favorite strawberry

درودددبچه ها کمیکی که وقتی کلاس چهارم بودم ساختم (الان پنجمم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط