{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آقای کافی نقل می کردند:

آقای کافی نقل می کردند:
داشتم میرفتم قم یه خانمی هم جلوی ما نشسته بود، اون موقع هم که روسری سرشون نمی کردن!

هی دقیقه ای یکبار موهاشو تکون می داد و سرشو تکون می داد و موهاش می خورد تو صورت من.
هی می خواست یه جوری جلب توجه عمومی کنه.

برگشت، یه مرتبه نگاه کرد به منو خانمم که کنار دست من نشسته خب چادر سرش بود

گفت:
آقا اون بقچه چیه گذاشتی کنارت؟ بردار یکی بشینه.

نگاه کردم دیدم به خانم ما میگه بقچه!

گفتم:
این خانم ماست.

گفت:
پس چرا اینطوری پیچیدیش؟
همه خندیدند.

گفتم:
خدایا نذار مضحکه اینا بشیم.
یهو یه چیزی به ذهنم رسید.

بلند گفتم:
آقای راننده!
زد رو ترمز.

گفتم:
این چیه بغل ماشینت؟

گفت:
آقاجون، ماشینه!
ماشین هم ندیدی تو، آخوند؟!
گفتم:
چرا؟! دیدم.
ولی این چیه روش کشیدن؟

گفت:
چادره روش کشیدن دیگه!

گفتم:
خب، چرا چادر روش کشیده؟

گفت:
چه می دونم چادر کشیدن کسی سیخونکش نکنن. خط نندازن!

گفتم: خب، چرا شما نمی کشی رو ماشینت؟

گفت:
حاجی جون بشین تو رو قرآن
این ماشین عمومیه!
کسی چادر روش نمی کشه!
اون خصوصیه روش چادر کشیدن!

"منم زدم رو شونه شوهر این زنه گفتم:
این خصوصیه، روش چادر کشیدم...
دیدگاه ها (۲)

.

مادر.....

خدا زمین را آفرید و اختیارش راسپرد به 1+5 . . . . . . . . ...

سوالی ساده دارم از حضورت! من آیا زنده ام وقت ظهورت؟ اگر که آ...

Premise [اونا هیچی درباره ما نمیدونن]

رمان : قلب در تاریکی

𝐓𝐫𝐨𝐮𝐛𝐥𝐞 𝐋𝐨𝐯𝐞 | عشق دردسرساز𝐏𝐚𝐫𝐭 :𝟏هر روز صبح، وقتی می‌رسیدی ...

#حجاب_یعنی_مهربانی ۱ 🌸خب، می‌خوایم یه بحث خیلی مهم رو شروع ک...

خودکار ابری

♨️ تصویر خانم بلاگر با ۵ همراه در قتل رجب زاده❗️ بازم با چاد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط