{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

«Don't scold me»

«Don't scold me»
part-15

ویو الیس*
تو ذهنم گفتم ......
واییی نه الان چیکار کنم؟...
یهو تهیونگ گفت......
تهیونگ: الیس ، حالت خوبه ؟؟؟
چیشد؟؟؟
الیس: اره خوبم ، چیز مهمی نیست
تهیونگ: الیس به من دروغ نگو .....
الیس: باور کن حالم خوبه ....
یهو اومد نشست کنارم و بعد خواستم بلند شم که یهو گفت .....
تهیونگ:الیس، لباست خونیه ، تو.......
تو ذهنم گفتم......
الیس: واییییی نه ، یعنی مبل هم خونی شده .....
الیس: اره پریودم ، دلم خیلی درد میکنه
تهیونگ : چرا زودتر نگفتی ، مشکلی نیست کوچولو
و بعد دستور داد تا مبل رو تمیز کنن و به جاش یه مبل دیگه بیارن ......
تهیونگ منو براید استایل بغل کرد و به اتاق برد و گفت......
تهیونگ: اینجا هر چی نیاز داری هست ، اگه کمک نیاز داشتی بهم بگو که به خدمتکارا بگم بیان پیشت ......
الیس: خیلی ازت ممنونم
تهیونگ: خواهش میکنم کوچولو ........

ویو تهیونگ*
جونگکوک میخواست الیس رو کتک بزنه شانس اوردم که زود رسیدم و اوردمش اینجا ( منظورش خونه خودشه) به هر حال این برای نقشه من یه نمره مثبته .........



«پرش زمانی به صبح»


ویو جونگکوک*
کل شب درست و حسابی نخوابیدم ، اههههه لعنتی ، نباید مست میکردم ، باید بزارم چند روزی بگذره و بعد دوباره الیس رو پیش خودم بیارم ، ولی دفعه بعدی باید ازم بچه دار بشه اینطوری انتقام شیرین تری میشه .........


ویو الیس*
صبح با دل درد از خواب بیدار شدم ، لباس هام رو عوض کردم و داشتم مو هام رو شونه میکردم که یهو در زدن .....
الیس: بفرمایید داخل
و بعد تهیونگ اومد و توی دست هاش کلی و قرص و یه لیوان اب بود ......
تهیونگ: ببخشید دیشب بهت سر نزدم ، نمیخواستم مزاحمت بشم دوست داشتم راحت میبودی ......
و اینکه واست قرص اوردم نمیدونستم چه مسکنی میخوری برای همین چند تا اوردم كوچولو........
الیس: از لطفتون ممنونم واقعا نمیدونم چطوری ازتون تشکر کنم، برای جبران زحماتتون تا وقتی که اینجا هستم یک کار که خودتون میخواین واستون انجام میدم.......
تهیونگ: خوبه ، بهش فکر میکنم
الیس: ( لبخند)
تهیونگ: (لبخند)
تهیونگ: راستی با صبحونه بخوریم
الیس: چشم شما برین منم میام میخوام اول قرص مسکن بخورم
تهیونگ: باشه کوچولو
الیس: راستی من کوچولو نیستم
تهیونگ: برای من کوچولو هستی
الیس: باشه ، هرطور دوست دارین صدام کنین
تهیونگ: باشه کوچولو من
الیس: ( خنده)
تهیونگ:(خنده)
تو ذهنم گفتم....
تهیونگ چقدر مهربونه ، چقدر همه خدمتکارا شاد هستن ، تهیونگ کاملت برعکس جونگکوکه ......


«پرش زمانی به عصر»

ویو الیس*
الیس: میشه برم مادرم رو ببینم ؟؟؟
تهیونگ: منم باهات میام چون جونگکوک ممکنه اذیتت کنه
الیس: باشه ممنونم
تهیونگ: خواهش کوچولو
و با هم پیش مادرم رفتیم .....
الیس: دلم واست تنگ شده بود مامان
مامان الیس: منم همینطور
دیدگاه ها (۴)

«Don't scold me»part-ادامه پارت ۱۵الیس: خوشحالم که خوبی ماما...

«Don't scold me»part-16«پرش زمانی به یک هفته بعد »ویو نویسند...

«Don't scold me»part-14 ویو الیس*یهو با تهیونگ مواجه شدم ، خ...

«Don't scold me»part-13 «پرش زمانی به صبح روز بعدی»ویو الیس*...

«Don't scold me»part-9ویو الیس*ازش پرسیدم که اسمش چیه و اون ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط