{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت

پارت۷۸۳
رمانMAM
به قلم م.ا
کپی و نشر رمان حتی با ذکر نام نویسنده حرام میباشد...
شاهین رفت...
مبینا_ملی تو از مام بدبخت تریا...باز اون دوتا کله پوکو میشه دس به سر کرد اما شاهینو نمیشه!
_/بیخیال مبی ‌‌... زود باشین بپوشین تا نیومده خودش...حوصله شو ندارم...
زود از لباسای ملی پوشیدیم...رفتیم پایین...
شاهین رو کاناپه لش کرده بود با دیدنمون بلند شد...
_چه عجب یه بار لجبازی نکردین...
ملیکا_/شاهین حوصله ندارما ...کاری نکن برگردم ...
از جاش بلند شد اومد سمت ملی...موهاشو درست کرد ...شالشو باز کرد...
_اینجا ایران نیست عزیزم...نیازی به این چرت پرتا نیست...
دکمله های مانتوشو هم باز کرد درش اورد...
_/خودم میخوام بپوشم بده ببینم...انگار لختم...
شاهین شاله و مانتو رو انداخت تو شومینه دست ملیو گرفت ...راه افتاد سمت در خروجی...
_شاهین کجا میریم؟!دستمو کندی ول کن!
_شما دوتام دنبالم بیاین...عقب نمونین اینجا پر از گرگ تشنه ای شه*وته ! برای خودتون میگم...
_شاهین مگه با تو حرف نمیزنم مرتیکه...!
شاهین مچ دست ملیو فشار داد...
_/اخ شکست دستم...شاهین ولم کن...
مبینا:دستشو شکوندی بیشعور ولش کن...
رفتم سمتش خواستم دستشو جدا کنم اما اصلا نمیشد...
شاهین_/با من درست صحبت کن...
دیدگاه ها (۲)

پارت۷۸۴ رمانMAMبه قلم م.اکپی و نشر رمان حتی با ذکر نام نویسن...

پارت۷۸۵رمانMAMبه قلم م.اکپی ونشر رمان حتی با ذکر نام نویسنده...

پارت۷۸۲ رمانMAMبه قلم م.اکپی و نشر رمان حتی با ذکر نام نویسن...

بعضی مواقع ادم گیج میشه شخصیت واقعیش کدومه...😂

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط