{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت

پارت۷۸۴
رمانMAM
به قلم م.ا
کپی و نشر رمان حتی با ذکر نام نویسنده حرام میباشد...
_نمیکنم امثال تو حتی نباید تو صورتشونم نگاه کنی چه برسه بیای حرف بزنی...
مچ دستشو بیشتر فشار داد تو مشتش...جیغ ملی بیشتر شد...
ارمیتا_/گازش بگیر...دستشو...
ملی سریع خم شد دست شاهینو گاز بگیره اما با اون یکی دستش مانع میشد..‌
_معذرت خواهی کن ول کنم دستتو دلبر چموش!
_/بمیرمم معذرت خواهی نمیکنم...
_پس مشکلی ایجاد نمیکنه دستتو بشکنم نه؟
_/خیلی نامردی شاهین...
_نشنیدم معذرت خواهی تو...اخرین فرصتته...
_/باشه بابا ببخشید ...
_نشد ! تکرار کن هرچی میگمو...همسر عزیزم ...شاهین... من بابت بی ادبیم معذرت میخوام...
_/معذرت خواهی کردم دیگه...
_تکرارش کن...
_/همسر عزیزم شاهین بابت بی ادبیم معذرت میخوام...ولم کن دیگه گفتم...
شاهین چشماشو بست یه لبخند زد...
_دوباره بگو همسر عزیزم شاهین!
_/گفتم دیگه...
شاهین بیشتر دستشو فشار داد...چشاش پر شده بود...از دست مام کاری بر نمیومد
مبینا:ملی بگو هرچی میخوادو...
_همسر عزیزم شاهین...
ارمیتا:گفت دیگه ولش کن!
_تموم نشده ! تکرار کن ...از این به بعد مطیعانه هرچی ازم بخوای رو انجام میدم !
_/گفتن اینا چه سودی برات داره!!!
دیدگاه ها (۰)

پارت۷۸۵رمانMAMبه قلم م.اکپی ونشر رمان حتی با ذکر نام نویسنده...

لذتی وصف نشدنی داره...!هه هه ...

پارت۷۸۳ رمانMAMبه قلم م.اکپی و نشر رمان حتی با ذکر نام نویسن...

پارت۷۸۲ رمانMAMبه قلم م.اکپی و نشر رمان حتی با ذکر نام نویسن...

عضو هشتم BTS

P7🍋‍🟩هانیل:بعد از اینکه آخرین زنگ هم خورد رفتم نشستم تو حیاط...

{برادر خوانده}part:4تهیونگ:نمیخوای...با من حرف بزنی؟!جونگ‌کو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط