{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت

پارت ۲
.............
مکالمه:
_ا.ت...
_بنال دازای..ا.ت چی؟..
_اون..اون..(از اینجا
به بعد در حال گریه کردن)تصادف..کرده..هق
ها؟...چی...اون چ..چی میگه؟ا.ت تصادف کرده؟
بدون هیچ مکثی گوشی رو قطع کردم و به سمت بیمارستان رفتم.....
یعنی میمیره؟آسیب دیده؟..نه..نه....نه
اون خواهر دازایه...مثل دازای سگ جونه اون زنده میمونه
با همین فکر ها به بیمارستان رسیدم
.
.
.
دازای رو دیدم که زانو زده و یه دکتر هم جلوشه...
_دازای چیشده؟ا.ت کجاست؟
_شما آقای ناکاهارا هستید؟
_آره
_بیایید دنبالم
_چه اتفاقی براش افتاده ؟
_اتفاق خوشایندی نیست...
_ایشون...
سرش رو داد بالا
_رفتن تو کما...
.
.
.
منتظر پارت بعد
جانه
دیدگاه ها (۰)

پارت ۳.............._ها؟به پرده پشت سرم اشاره کرد_پرده رو بک...

پارت ۴................از زبان چویا:اصلا اوضاع خوب نیست...دکت...

☆سناریو☆کنیچیوا زیاد حرف نمیزنم برید بخونید....................

#عشق_مافیای_من پارت۲٠ویو چوکی: ایی بدنم خیلی درد میکنه ص صدا...

𝓛𝓸𝓼𝓽 𝓴𝓮𝔂✧ܭܠࡅ࡙ܥ‌‌ ܭَܩܢܚ݅ܥ‌‌ܘPart_5/ت: شی اون... شی اون.... پا...

ا~ت و شوتو پارت ۳۶_شوتو از تو خواهش .......... _ا~ت پسر من ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط