رمان سفارشی اوردم
رمان سفارشی اوردم 😺
نام رمان : عشق و نفرت
اسم : لوشین
سن : ۲۳
قد : ۱۹۵
شغل : مافیا
سرگذشت زندگیش : تو ۷ سالگیش پدر مادرش رو ازدست داد و رفت به یتیم خونه تا ۱۴ سالگیش اونجا موده به دلیل آزار هایی که بهش میرسوندن عصبی شد و از اونجا فرار کرد چون شغلی نداشت دست به دزدی زد همیشه با همه دعوا میکرد ولی خب به کسایی که کمک می خواستن کمک میکرد تا اینکه وقتی ۱۶ سالش شد از یه کوچه رد میشد که یه مرد چاقو خرده رو دید و وقتی رفت پیشش چاقوی خونی رو برداشت که یهو پلیس ها اومدن و به جرم قتل دستگیرش کرد وقتی حکم عدامش تایید شد یهو آزادش کرد مردی فاش کرده بود که قاتل اصلی کیه و با مدرک این کار رو کرد به همین دلیل آزاد شد تنها خواسته ی اون مرد بعد آزاد اون پسر این بود که به مافیای اون به پیوند قوی ترین مافیایی که تو کل روسیه بود و به این ترتیب لوشین در سن ۱۷ سالگی به بزرگ ترین مافیا پیوست و تا سن ۲۳ سالگی به بزرگ ترین قدرت اون مافیا و یکی از بالاترین مقام ها یعنی رئیس اون مافیا تبدیل شد تمام پلیس های روسیه به دنبال دستگیر کردن اون بودن اما هیچ وقت نتونستن دست گیرش کنن
اسم : لارا
سن : ۲۱
قد : ۱۶۸
شغل : تراح و رمان نویس
سر گذشت زندگیش : مادرش بعد به دنیا آوردنش مرد بعد مردن اون دختر در سختی بزرگ شد یک بعد ۶ سالگیش فقط یک روز در میان باباش بهش غذا میداد بخواطر همین بدن ضعیفی داشت پدرش خیلی بدهی داشت و لارا رو مجبور میکرد که کار کنه تا بتونه بدهی های خودش رو بده همیشه لارا رو کتک میزد به همین دلیل بدنش همیشه درد میکرد و کبود بود در نتیجه همیشه لباس های بلد میپوشید تا اینکه دیگه ۱۶ سالگیش صبرش به سر رسید و کلی کار کرد و برای خودش خونه خرید و جدا از پدرش زندگی کرد فقط ماهی کمی پول میرفت و بهش میداد تا یه وقت دستگیرش نکنن جز اون هیچ وقت بهش سر نمیزد تونست کتابش رو به چاپ برسونه و پول خوبی گرفت تا ۱۸ سالگیش کلا کار کرد و رومانش معروف شد و تصمیم گرفت که به دانشگاه بره و در آزمون اون دانشگاه قبول شد
اس دو لوشین و اس سه لارا 😺
نام رمان : عشق و نفرت
اسم : لوشین
سن : ۲۳
قد : ۱۹۵
شغل : مافیا
سرگذشت زندگیش : تو ۷ سالگیش پدر مادرش رو ازدست داد و رفت به یتیم خونه تا ۱۴ سالگیش اونجا موده به دلیل آزار هایی که بهش میرسوندن عصبی شد و از اونجا فرار کرد چون شغلی نداشت دست به دزدی زد همیشه با همه دعوا میکرد ولی خب به کسایی که کمک می خواستن کمک میکرد تا اینکه وقتی ۱۶ سالش شد از یه کوچه رد میشد که یه مرد چاقو خرده رو دید و وقتی رفت پیشش چاقوی خونی رو برداشت که یهو پلیس ها اومدن و به جرم قتل دستگیرش کرد وقتی حکم عدامش تایید شد یهو آزادش کرد مردی فاش کرده بود که قاتل اصلی کیه و با مدرک این کار رو کرد به همین دلیل آزاد شد تنها خواسته ی اون مرد بعد آزاد اون پسر این بود که به مافیای اون به پیوند قوی ترین مافیایی که تو کل روسیه بود و به این ترتیب لوشین در سن ۱۷ سالگی به بزرگ ترین مافیا پیوست و تا سن ۲۳ سالگی به بزرگ ترین قدرت اون مافیا و یکی از بالاترین مقام ها یعنی رئیس اون مافیا تبدیل شد تمام پلیس های روسیه به دنبال دستگیر کردن اون بودن اما هیچ وقت نتونستن دست گیرش کنن
اسم : لارا
سن : ۲۱
قد : ۱۶۸
شغل : تراح و رمان نویس
سر گذشت زندگیش : مادرش بعد به دنیا آوردنش مرد بعد مردن اون دختر در سختی بزرگ شد یک بعد ۶ سالگیش فقط یک روز در میان باباش بهش غذا میداد بخواطر همین بدن ضعیفی داشت پدرش خیلی بدهی داشت و لارا رو مجبور میکرد که کار کنه تا بتونه بدهی های خودش رو بده همیشه لارا رو کتک میزد به همین دلیل بدنش همیشه درد میکرد و کبود بود در نتیجه همیشه لباس های بلد میپوشید تا اینکه دیگه ۱۶ سالگیش صبرش به سر رسید و کلی کار کرد و برای خودش خونه خرید و جدا از پدرش زندگی کرد فقط ماهی کمی پول میرفت و بهش میداد تا یه وقت دستگیرش نکنن جز اون هیچ وقت بهش سر نمیزد تونست کتابش رو به چاپ برسونه و پول خوبی گرفت تا ۱۸ سالگیش کلا کار کرد و رومانش معروف شد و تصمیم گرفت که به دانشگاه بره و در آزمون اون دانشگاه قبول شد
اس دو لوشین و اس سه لارا 😺
- ۱.۶k
- ۱۴ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط