نقاب دار پارت
(نقاب دار) پارت ۱۴
ایمیکو : مامان.......مامانن........ماماننننننننننننن(فریاد)
*ایزوکو رفت و خودش رو تو اینه دید صورتش هیچ حسی نداشت اقار تمام احساساتش رو کشته بودن روی پیشونیش یه چشم بود که ازش به جای اشک خون جاری بود نقابش همچنان تو دستش بود سرش رو انداخت پایین به صورت نقاب نگاه میکرد نقاب دو برگردوند و گذاشت روی صورتش و بعد تو اینه به خودش نگاه کرد*
ایزوکو : من اون رو میکشم اون باعث تمامی ایناست اون باعث شد که قبول کنم پس نابودش قرار بکنم
(پایان فلش بک ، زمان حال)
*حرفایی که تو ذهن ایزوکو و باکوگو رد و بدل میشد*
ایزوکو : هیی باکوگو چه حسی داری که قرار همون بلا هایی که سرم آوردی رو سرت بیارم
باکوگو : هی ایزوکو از تو ذهنم گم شو بیرون
ایزوکو : باشه بزار الان لذت ببری چون قرار نابودش کنم
*ایزوکو ذهن خوانی و انتقال پیام ذهنی رو خنسا کرد و به درس گوش دادن بعد کلاس ها رفتن خونه فرداش که اومدن*
ایزاوا : بچها بر عکس سال قبل امسال قرار خوابگاه داشته باشیم و بچه ها همه داخل خوابگاه باشن پس امروز وسایلتون رو جمع کنید و بدید مدرسه خودشون داخل اوتاق هاتون میزارن و فردا میریم تا خوابگاهتون رو ببینید
همه ی بچه ها : یوهوووووووووو
ایزاوا: ساکت و خب یه چیز دیگه اینه که چند وقت دیگه ما یه جشنواره ی ورزشی داریم که قرار شما ها باهم مسابقه بدید
مومو : حالا این جشن واره چجوری هست
ایزاوا : قرار ۳ تا مسابقه برگذار بشه.......(دیگه خودتون مای هیرو رو دیدید میدونید)
مومو : اها
ایزوکو : ذهن خوانی ، انتقال پیام ذهنی (زمزمه جوری که فقط خودش بشنوه)
(تو ذهن ایزوکو و باکوگو)
ایزوکو : هی عوضی
باکوگو : دوباره که اومدی تو ذهنم نفله
ایزوکو : بدون قرار تو همین جشنواره تمام اونا درد هارو بهت تحمیل کنم تا بفهمی چه دردی کشیدم
باکوگو : نمیتونی شکستم بدی نفله حالا از ذهنم گم شو بیرون
ایزوکو : باشه احتیاجی ندارم تو مغزم یه عوضی بمونم
*جوری رفتار کرد که انقار از ذهنش رفته بیرون ولی نرفته تا ببین به چی فکر میکنه*
باکوگو : آخه روانی چرا این حرف رو زدی خودت میدونی اون ازت قوی تره هر کاری بخواد رو میتونه با کوسش انجام بده بعدش هر بلایی سرم بیاره حقمه اون همه اذیتش کردم دیگه نمی خوام بهش اسیب بزنم می زارم که اون تلافی کنه بعد تلاش میکنم ایزوکو رو دوباره همون ایزوکو ی خودم کنم نمیزارم اینجوری بمونه من....من باید بتونم اون رو شاد کنم
*ایزوکو سریع انتقال پیام ذهنی رو قعط کرد و همینطور ذهن خوانی رو*
(داخل ذهن ایزوکو)
یعنی چی ایزوکو ی من یعنی چی که میگه ضعیفه یعنی چی که میگه حقشه این همونیه که من میشناختمممممممممم
ادامه پارت بعد🌙✨️
بفرمایید پارت دادوم 🐱✨️
ایمیکو : مامان.......مامانن........ماماننننننننننننن(فریاد)
*ایزوکو رفت و خودش رو تو اینه دید صورتش هیچ حسی نداشت اقار تمام احساساتش رو کشته بودن روی پیشونیش یه چشم بود که ازش به جای اشک خون جاری بود نقابش همچنان تو دستش بود سرش رو انداخت پایین به صورت نقاب نگاه میکرد نقاب دو برگردوند و گذاشت روی صورتش و بعد تو اینه به خودش نگاه کرد*
ایزوکو : من اون رو میکشم اون باعث تمامی ایناست اون باعث شد که قبول کنم پس نابودش قرار بکنم
(پایان فلش بک ، زمان حال)
*حرفایی که تو ذهن ایزوکو و باکوگو رد و بدل میشد*
ایزوکو : هیی باکوگو چه حسی داری که قرار همون بلا هایی که سرم آوردی رو سرت بیارم
باکوگو : هی ایزوکو از تو ذهنم گم شو بیرون
ایزوکو : باشه بزار الان لذت ببری چون قرار نابودش کنم
*ایزوکو ذهن خوانی و انتقال پیام ذهنی رو خنسا کرد و به درس گوش دادن بعد کلاس ها رفتن خونه فرداش که اومدن*
ایزاوا : بچها بر عکس سال قبل امسال قرار خوابگاه داشته باشیم و بچه ها همه داخل خوابگاه باشن پس امروز وسایلتون رو جمع کنید و بدید مدرسه خودشون داخل اوتاق هاتون میزارن و فردا میریم تا خوابگاهتون رو ببینید
همه ی بچه ها : یوهوووووووووو
ایزاوا: ساکت و خب یه چیز دیگه اینه که چند وقت دیگه ما یه جشنواره ی ورزشی داریم که قرار شما ها باهم مسابقه بدید
مومو : حالا این جشن واره چجوری هست
ایزاوا : قرار ۳ تا مسابقه برگذار بشه.......(دیگه خودتون مای هیرو رو دیدید میدونید)
مومو : اها
ایزوکو : ذهن خوانی ، انتقال پیام ذهنی (زمزمه جوری که فقط خودش بشنوه)
(تو ذهن ایزوکو و باکوگو)
ایزوکو : هی عوضی
باکوگو : دوباره که اومدی تو ذهنم نفله
ایزوکو : بدون قرار تو همین جشنواره تمام اونا درد هارو بهت تحمیل کنم تا بفهمی چه دردی کشیدم
باکوگو : نمیتونی شکستم بدی نفله حالا از ذهنم گم شو بیرون
ایزوکو : باشه احتیاجی ندارم تو مغزم یه عوضی بمونم
*جوری رفتار کرد که انقار از ذهنش رفته بیرون ولی نرفته تا ببین به چی فکر میکنه*
باکوگو : آخه روانی چرا این حرف رو زدی خودت میدونی اون ازت قوی تره هر کاری بخواد رو میتونه با کوسش انجام بده بعدش هر بلایی سرم بیاره حقمه اون همه اذیتش کردم دیگه نمی خوام بهش اسیب بزنم می زارم که اون تلافی کنه بعد تلاش میکنم ایزوکو رو دوباره همون ایزوکو ی خودم کنم نمیزارم اینجوری بمونه من....من باید بتونم اون رو شاد کنم
*ایزوکو سریع انتقال پیام ذهنی رو قعط کرد و همینطور ذهن خوانی رو*
(داخل ذهن ایزوکو)
یعنی چی ایزوکو ی من یعنی چی که میگه ضعیفه یعنی چی که میگه حقشه این همونیه که من میشناختمممممممممم
ادامه پارت بعد🌙✨️
بفرمایید پارت دادوم 🐱✨️
- ۱.۹k
- ۱۴ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط