{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

روزی روزگاری عاشق ومعشوق درکنارهمدیگر بودند یکی از این رو

روزی روزگاری عاشق ومعشوق درکنارهمدیگر بودند یکی از این روزها معشوق به دلایلی کور میشود.عاشق پرستاری معشوق راپذیرفت وکارهایش راانجام میداد که دراین وادی معشوق بینای خودرابدست آورد ومیبیند. ودید که عاشق هم کورشده است وبه اوگفت توکوری من نمیتوانم بایک کور باشم بهتراست که بروی عاشق گفت من میروم فقط مواظب چشمانم باش
دیدگاه ها (۱)

ب نظروتون من چاقم؟؟؟!!!!!

خیلی جیگره لاکشمنم موخواااااااااام

بدم میآید از آدمهایی که فقط خودشـان را میبینند، آدمهایی که ب...

روزی روزگاری عاشق ومعشوق درکنارهمدیگر بودند یکی از این روزها...

روزی روزگاری عاشق ومعشوق درکنارهمدیگر بودند یکی از این روزها...

روزی روزگاری عاشق ومعشوق درکنارهمدیگر بودند یکی از این روزها...

روزی روزگاری عاشق ومعشوق درکنارهمدیگر بودند یکی از این روزها...

روزی روزگاری عاشق ومعشوق درکنارهمدیگر بودند یکی از این روزها...

روزی روزگاری عاشق ومعشوق درکنارهمدیگر بودند یکی از این روزها...

روزی روزگاری عاشق ومعشوق درکنارهمدیگر بودند یکی از این روزها...

روزی عاشق و معشوق در کنار همدیگر بودند . یکی از این روز ها م...

جون مادرت یمن این پل رو بزن ♨️نیروهای مسلح یمن:🔹ما پل‌ها را ...

♨️سفیر عراق در ایران گفت‌وگو با خبرگزاری رسمی عراق (واع): 🔹ف...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط