تورا با خیالت به دنیا سپردم

تورا با خیالت به دنیا سپردم
خودم را به دست خودم چال کردم
پس از تو نبودم اگرچه نمردم
مرورم کن از خاطرت جا نمانم
زمین مثل من آدم ماندن ندیده
به پای گناهی نکرده نشستم
کسی جز تو آن سیب من را نچیده
تمرکز ندارم چه باید بگویم
روایت از این دختر راوی گرفتی
از آن بدتر اینکه مرا ساده دیدی
مرا با تمام آن ها مساوی گرفتی ..
دیدگاه ها (۳۰)

پارت: 12 (بخش4) **زاویه دید: هیزل*وقتی بالاخره سرش را بلند ک...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❶❾زندگی برای اینکه یکباردوستت داشته باشم خیلی کوت...

تورا با خیالت به دنیا سپردمخودم را به دست خودم چال کردمپس از...

چنان غریبه نشستی, که مانده ام چه بگویم دوباره دست من است و گ...

نامه‌ای از من به عزیزکم؛ تا به حال با خودت فکر کردی چه‌قدر ن...

تا آخر بخونيد کل کل دختر وپسرهنظر يادتون نررررررهبنام خدايى ...

مناظره زنان با مردان اشعار طنزگفتار .زنبه نام خدایی که زن آف...

خانم : به نام خدایی که زن آفرید حکیمانه امثال ِ من آفرید ...

دعوای دو شاعر زن و مرد که زن و شوهرند ناهید نوری :به نام خ...

مناظره زنان با مردانخیلی زیباس . حتما بخونید اشعار طنزی که د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط