دلم بهانه دارد
دلم بهانه دارد
دور تادور تنهاییم حصار رهایی کشیدم
چشم به دوردست ها دوختم
به افق های ناب انسانیت
به ساحل امید
دلم اغوش میخواهد
اغوش گرم خودم را
دلم دستانی گرم میخواهد برای فشردن
و شانه ای برای تکیه کردن
دیرهنگامیست که خود را فراموش کرده ام
گویی دیگر خود را دوست نداشته ام
میخواهم خودم را در اغوش گیرم، دستان خود را گرم بفشرم و سربرشانه های احساس خود بگذارم
میخواهم از خودم حلالیت بطلبم
دستانم را به اندازه تمام دنیا باز میکنم و خود را محکم به اغوش میکشم
کیست سخاوتمندتر، مهربانتر و عاشقتر از خود من، بمن
دور تادور تنهاییم حصار رهایی کشیدم
چشم به دوردست ها دوختم
به افق های ناب انسانیت
به ساحل امید
دلم اغوش میخواهد
اغوش گرم خودم را
دلم دستانی گرم میخواهد برای فشردن
و شانه ای برای تکیه کردن
دیرهنگامیست که خود را فراموش کرده ام
گویی دیگر خود را دوست نداشته ام
میخواهم خودم را در اغوش گیرم، دستان خود را گرم بفشرم و سربرشانه های احساس خود بگذارم
میخواهم از خودم حلالیت بطلبم
دستانم را به اندازه تمام دنیا باز میکنم و خود را محکم به اغوش میکشم
کیست سخاوتمندتر، مهربانتر و عاشقتر از خود من، بمن
- ۶۱۸
- ۲۵ تیر ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط