{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ناگهان یک شب سراغم آمد و با خنده گفت

ناگهان یک شب سراغم آمد و با خنده گفت
نوشداروی توام
با طعنه گفتم : زود نیست...؟!

#سجاد_رشیدی_پور
دیدگاه ها (۱)

من اسم تو را به مادرم گفتم و گفت : در خواب همیشه می بری نامش...

دستان دلم بالاست؛تسلیم دو خط شعرم..!#علیرضا_آذر

بگذار سر به سینهِ من تا بگویمتاندوه چیست!عشق کدامست!غم کجاست...

چرا هیچ کتابِ تعبیر خوابی ننوشته است چه خوابی باید ببینمکه ت...

پیگیر پریشانیِ ما دیر به دیر است دلتنگ به یک خنده‌ی او زود ب...

پارت ۲۵یک شب روی بالکن هتل ایستاده بودیم.جونگکوک از پشت سر ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط