عشق من part 17
عشق من part 17
= خیل خب بهتره بریم خونه دیگع
ویو لیا وقتی رسیدن(ادمینتون یکم زیادی گشاده)
از ماشین پیاده شدم و یه عمارت بزرگ رو دیدم که خیلی قشنگ بود
یهو هیسونگ دستمو کشید و برد به سمت عمارت
+واو...اینجا چقد بزرگو قشنگه
_حالا کجاشو دیدی!!
بیا بریم اتاق من(منحرف نشین دوستان😁😁)
+چی؟...!!
_چیه چیشد؟؟
+هیچی فقط چرا اتاق تو
_برای اینکه اونجا قراره اتاق تو هم باشه
+چییییی!!!
_اه بیا دیگه
+عامم...باشه..
از پله ها رفتن بالا و رسیدن به اتاق هیسونگ .
هیسونگ در اتاقو باز کرد و گفت
_ برو یکم استراحت کن
+باشه..
_من میرم حموم کاری داشتی صدام کن
+اهم
ویو لیا
هیسونگ رفت تو حمومو منم رفتم وسایلاشو ببینم
+ایشششش هیسونگ چرا هیچی نداره نه عروسکی نه
وسیله ای نه چیز دیگه ای( دختره فک کرده بچم دختره اخه عروسک تو اتاق هیسونگ باید چیکار کنه احمق)
رفتم رو تخت ولو شدم که هیسونگ از حموم اومد بیرون و دیدم یه حوله دورش پیچیده و لخته
+عا....نمیخوای چیزی تنت کنی؟؟؟
_نه چرا؟؟
+فک نمیکنی باید یچی بپوشی؟؟
_نه چرا؟؟
+وای هیسونگ انقد رو مخ نرو برو یچی بپوش دیگه اههههههه
_تو که یبار منو کامل لخت دیدی پس چرا خجالت میکشی؟؟؟😄😄
+بپوش دیگه لج نکن اهههههه
_اگ نپوشم اونوقت چی میشه خانم کوچولو؟؟
+عاهه....اصن من میرم بیرون
از رو تخت بلند شدمو داشتم میرفتم سمت در که هیسونگ محکم دستمو کشید و افتادم رو پاهاش
+هی چیکا میکنی؟؟؟!!!
_تو جایی نمیری کوچولو
+من کوچولو نیستم!!!
_شاید فک کنی نباشی ولی برا من خیلی کوچولویی
من کوچو_
تا اومدم حرفمو تکرار
کنم لبامو با لباش گرفت و
مکای عمیقی میگرفت و مجبورم کرد که همراهیش کنم و یهو مامانش در زدو اومد داخل ولی سرع از روی پاهاش بلند شدمو رفتم سمت در
=عاااا هیسونگ بازم میخوای لخت بگردی پاشو..پاشو خودتو جمع کن نمیگی این دختر شاید نخواد اینجوری ببینتت
+بیا مامانتم پشت منو گرفت😝😝😝😂
=از این به بعد مامان تو هم هستم کوچولو
_بیا حتی مامانم هم تو رو کوچولو خطاب میکنه 😂😂😂
+عااا خانم لی من کوچولو نیستم چرا شما و هیسونگ اینو همش میگین...☹☹☹
=ببخشید ناراحتت کردم ولی خیلی کوچولیی نگا از منم قدت کوتاه تره ولی یچیزی یبار دیگه بشنوم منو خدنم لی صدا کردی دیگه باهات حرف نمیزنم
+خبب...میشه مامان صداتون کنم؟؟؟
=البته که میشه حالا بیاین بریم پایین که شام حاضره. و تو هیسونگ لخت نیای پایین که بابات اومده خونه
_ اههه باشه
بچه ها اینم پارت ۱۷ امیدوارم خوب شده باشه
لطفا حمایتتتتتت کنیننننن
ممنوننننن😊😊
= خیل خب بهتره بریم خونه دیگع
ویو لیا وقتی رسیدن(ادمینتون یکم زیادی گشاده)
از ماشین پیاده شدم و یه عمارت بزرگ رو دیدم که خیلی قشنگ بود
یهو هیسونگ دستمو کشید و برد به سمت عمارت
+واو...اینجا چقد بزرگو قشنگه
_حالا کجاشو دیدی!!
بیا بریم اتاق من(منحرف نشین دوستان😁😁)
+چی؟...!!
_چیه چیشد؟؟
+هیچی فقط چرا اتاق تو
_برای اینکه اونجا قراره اتاق تو هم باشه
+چییییی!!!
_اه بیا دیگه
+عامم...باشه..
از پله ها رفتن بالا و رسیدن به اتاق هیسونگ .
هیسونگ در اتاقو باز کرد و گفت
_ برو یکم استراحت کن
+باشه..
_من میرم حموم کاری داشتی صدام کن
+اهم
ویو لیا
هیسونگ رفت تو حمومو منم رفتم وسایلاشو ببینم
+ایشششش هیسونگ چرا هیچی نداره نه عروسکی نه
وسیله ای نه چیز دیگه ای( دختره فک کرده بچم دختره اخه عروسک تو اتاق هیسونگ باید چیکار کنه احمق)
رفتم رو تخت ولو شدم که هیسونگ از حموم اومد بیرون و دیدم یه حوله دورش پیچیده و لخته
+عا....نمیخوای چیزی تنت کنی؟؟؟
_نه چرا؟؟
+فک نمیکنی باید یچی بپوشی؟؟
_نه چرا؟؟
+وای هیسونگ انقد رو مخ نرو برو یچی بپوش دیگه اههههههه
_تو که یبار منو کامل لخت دیدی پس چرا خجالت میکشی؟؟؟😄😄
+بپوش دیگه لج نکن اهههههه
_اگ نپوشم اونوقت چی میشه خانم کوچولو؟؟
+عاهه....اصن من میرم بیرون
از رو تخت بلند شدمو داشتم میرفتم سمت در که هیسونگ محکم دستمو کشید و افتادم رو پاهاش
+هی چیکا میکنی؟؟؟!!!
_تو جایی نمیری کوچولو
+من کوچولو نیستم!!!
_شاید فک کنی نباشی ولی برا من خیلی کوچولویی
من کوچو_
تا اومدم حرفمو تکرار
کنم لبامو با لباش گرفت و
مکای عمیقی میگرفت و مجبورم کرد که همراهیش کنم و یهو مامانش در زدو اومد داخل ولی سرع از روی پاهاش بلند شدمو رفتم سمت در
=عاااا هیسونگ بازم میخوای لخت بگردی پاشو..پاشو خودتو جمع کن نمیگی این دختر شاید نخواد اینجوری ببینتت
+بیا مامانتم پشت منو گرفت😝😝😝😂
=از این به بعد مامان تو هم هستم کوچولو
_بیا حتی مامانم هم تو رو کوچولو خطاب میکنه 😂😂😂
+عااا خانم لی من کوچولو نیستم چرا شما و هیسونگ اینو همش میگین...☹☹☹
=ببخشید ناراحتت کردم ولی خیلی کوچولیی نگا از منم قدت کوتاه تره ولی یچیزی یبار دیگه بشنوم منو خدنم لی صدا کردی دیگه باهات حرف نمیزنم
+خبب...میشه مامان صداتون کنم؟؟؟
=البته که میشه حالا بیاین بریم پایین که شام حاضره. و تو هیسونگ لخت نیای پایین که بابات اومده خونه
_ اههه باشه
بچه ها اینم پارت ۱۷ امیدوارم خوب شده باشه
لطفا حمایتتتتتت کنیننننن
ممنوننننن😊😊
- ۶۳
- ۰۶ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط