تک پارتی هیسونگ
(🌌تک پارتی هیسونگ🌌)
تو یه دختر ۲۲ ساله بودی توی یه دانشگاه بزرگ درس میخوندین. تو و هیسونگ هم کلاسی بودین
تو دختر کیوت و شیطونی بودی ۱ دوست صمیمی به نام انا داشتی
هیسونگ هم پسر خوبی بود ۴ تا رفیق فاب داشت ولی چون خیلی بد اخلاق و سرد بود هیچ دختری حاضر نبود باهاش بره تو رابطه.
امروز امتحان داشتید تو زیاد نخونده بودی چون شب قبلش رفتی پاریس که به خانوادت سر بزنی
معلم برگه رو گذاشت جلوت تو به سوالا نگاه کردی زیاد چیزی یادت. نمیومد به دورو برت نگاه کردی
یهو هیسونگ چشمش خورد بهت متوجه شد که نخوندی با اینکه شاگرد خوب کلاس بودی ولی خوب...
هیسونگ کنار تو بود یکم بهت نگاه کرد منتظر شد که معلم حواسش پرت بشه یهو برگه شو با تو جابه جا کرد تو نفهمیدی چی شد بهش نگاه کردی
هیسونگ با حالت اشاره گفت هیییس ساکت باش
بعد. از چند دقیقه برگه رو بهت داد تایم امتحان تموم شد. معلم مشغول تصیح برگه ها بود که به تو رسید
تو به طرز عجیبی 20 شدی. تعجب کردی برگشتی و به هیسونگ نگاه کردی هیسونگ بهت نیش خند زد
هیسونگ هم 20 شده بود
زنگ تفریح خورد تو هیسونگ رو دیدی که با رفیقاش حرف میزنه هول هولی رفتی پیشش
تو: سلامم هیسونگ شی.....
هیسونگ: هوم!سلامم
تو: خواستم تشکر کنم ازت بابت امتحان
هیسونگ: اوم قابلی نداشت خواهش میکنم
و با خجالت بدوبدو رفتی تو کلاس
هیسونگ از شدت کیوت بودنت نگاهت کرد و میخندید
فردا شد داشتی میرفتی. سر کلاس که. چند تا دختر مزاحمت شدن نصف دخترای کلاستون همه دوست پسر داشتن غیر از تو
اسم یکیشون الی بود
الی : ببینممم اوخییی تو تنهایی؟؟
تو: از سر راهم برو کنارر
الی با خنده: میخوای خودم دوست پسرت شمم هاهاهاها
تو: اهههه ولمم کنییی چی از جونممم میخواییی
الی به دوستاش نگاه کرد
الی: ببین جوجهه انقدر لوسو نونولی که هیچ کس باهات رابطه نمیگیرهه
تو: خوب این به تو چه ربطی دارهه؟؟
هیسونگ اون ته همهچیزو دید وشنید اومد پشتت ایستاد
هیسونگ: فرمایش؟؟
الی: هااوم تو چکارشی؟
هیسونگ: گفتم فرمایش
الی: منم گفتم تو چکارشییی
هیسونگ : مگه دنبال دوست پسرش نبودی. الان صاف جلوت ایستاده
الی شوک شد توهم خشکت زد
الی: ااهمم تو؟؟!! ولی توکه از دخترا بدت میادد
هیسونگ: از دخترای مثل تو بدم میاد ولی اونو دوست دارم
تو داشتی سکته میکردی
الی با خجالت رفت
تو برگشتی سمت هیسونگ.
تو: هیسونگ تو چیی گفتیی؟!
هیسونگ: همین که شنیدی من دوست دارم و میخوام صاحبت بشم
تو نفهمیدی چیشد
هیسونگ: شب بیا به این ادرس حرف میزنیم
شب شد رفتی به همون ادرس یه کافه بود رفتی داخل دیدی هیسونگ منتظر نشسته رفتی پیشش و نشستی
تو: امم سلامم
هیسونگ: سلام خانوم کوچولو
تو: خب
هیسونگ: چی میخوری؟
تو: فرقی نمیکنه
هیسونگ: اقاا لطفا ۲ تا شیک بیار
هیسونگ: خوببب من دوست دارمم حاضری دوست دخترم شی؟
تو: اره خوبب منم دوست دارم ولی هیچ وقت نتونستم بگم
از کافه اومدید بیرون هیسونگ تورو سوار ماشینش کرد
که یهو وسط راه ایستاد
تو: خوبی؟
هیسونگ: ارهه فقط تحمل ندارم دیگه
تو: تحمل چیی؟
یهو هیسونگ بلند شد و لباتو بوسید تو شوک شدی ولی همکاری کردی هیسونگ از فرصت استفاده کرد تورو برد خونه خودش
بردت تو اتاق درو قفل کرد تو یکم استرس داشتی
(اینجاش دیگه اس.مات هرکی میخواد بگه تو پی وی براش بفرستم)
تو شدی دوست دختر هیسونگ و نامزد کردید اونقدر تو چشم بودید که بچه های کلاستون باورشون نمیشد و بهتون حسودی میکردن
پایاننن
بچه ها چطور شد ؟؟ 😭
حتما نظرتون رو بگید
(لایک و کامنت فراموش نشه ✨)
تو یه دختر ۲۲ ساله بودی توی یه دانشگاه بزرگ درس میخوندین. تو و هیسونگ هم کلاسی بودین
تو دختر کیوت و شیطونی بودی ۱ دوست صمیمی به نام انا داشتی
هیسونگ هم پسر خوبی بود ۴ تا رفیق فاب داشت ولی چون خیلی بد اخلاق و سرد بود هیچ دختری حاضر نبود باهاش بره تو رابطه.
امروز امتحان داشتید تو زیاد نخونده بودی چون شب قبلش رفتی پاریس که به خانوادت سر بزنی
معلم برگه رو گذاشت جلوت تو به سوالا نگاه کردی زیاد چیزی یادت. نمیومد به دورو برت نگاه کردی
یهو هیسونگ چشمش خورد بهت متوجه شد که نخوندی با اینکه شاگرد خوب کلاس بودی ولی خوب...
هیسونگ کنار تو بود یکم بهت نگاه کرد منتظر شد که معلم حواسش پرت بشه یهو برگه شو با تو جابه جا کرد تو نفهمیدی چی شد بهش نگاه کردی
هیسونگ با حالت اشاره گفت هیییس ساکت باش
بعد. از چند دقیقه برگه رو بهت داد تایم امتحان تموم شد. معلم مشغول تصیح برگه ها بود که به تو رسید
تو به طرز عجیبی 20 شدی. تعجب کردی برگشتی و به هیسونگ نگاه کردی هیسونگ بهت نیش خند زد
هیسونگ هم 20 شده بود
زنگ تفریح خورد تو هیسونگ رو دیدی که با رفیقاش حرف میزنه هول هولی رفتی پیشش
تو: سلامم هیسونگ شی.....
هیسونگ: هوم!سلامم
تو: خواستم تشکر کنم ازت بابت امتحان
هیسونگ: اوم قابلی نداشت خواهش میکنم
و با خجالت بدوبدو رفتی تو کلاس
هیسونگ از شدت کیوت بودنت نگاهت کرد و میخندید
فردا شد داشتی میرفتی. سر کلاس که. چند تا دختر مزاحمت شدن نصف دخترای کلاستون همه دوست پسر داشتن غیر از تو
اسم یکیشون الی بود
الی : ببینممم اوخییی تو تنهایی؟؟
تو: از سر راهم برو کنارر
الی با خنده: میخوای خودم دوست پسرت شمم هاهاهاها
تو: اهههه ولمم کنییی چی از جونممم میخواییی
الی به دوستاش نگاه کرد
الی: ببین جوجهه انقدر لوسو نونولی که هیچ کس باهات رابطه نمیگیرهه
تو: خوب این به تو چه ربطی دارهه؟؟
هیسونگ اون ته همهچیزو دید وشنید اومد پشتت ایستاد
هیسونگ: فرمایش؟؟
الی: هااوم تو چکارشی؟
هیسونگ: گفتم فرمایش
الی: منم گفتم تو چکارشییی
هیسونگ : مگه دنبال دوست پسرش نبودی. الان صاف جلوت ایستاده
الی شوک شد توهم خشکت زد
الی: ااهمم تو؟؟!! ولی توکه از دخترا بدت میادد
هیسونگ: از دخترای مثل تو بدم میاد ولی اونو دوست دارم
تو داشتی سکته میکردی
الی با خجالت رفت
تو برگشتی سمت هیسونگ.
تو: هیسونگ تو چیی گفتیی؟!
هیسونگ: همین که شنیدی من دوست دارم و میخوام صاحبت بشم
تو نفهمیدی چیشد
هیسونگ: شب بیا به این ادرس حرف میزنیم
شب شد رفتی به همون ادرس یه کافه بود رفتی داخل دیدی هیسونگ منتظر نشسته رفتی پیشش و نشستی
تو: امم سلامم
هیسونگ: سلام خانوم کوچولو
تو: خب
هیسونگ: چی میخوری؟
تو: فرقی نمیکنه
هیسونگ: اقاا لطفا ۲ تا شیک بیار
هیسونگ: خوببب من دوست دارمم حاضری دوست دخترم شی؟
تو: اره خوبب منم دوست دارم ولی هیچ وقت نتونستم بگم
از کافه اومدید بیرون هیسونگ تورو سوار ماشینش کرد
که یهو وسط راه ایستاد
تو: خوبی؟
هیسونگ: ارهه فقط تحمل ندارم دیگه
تو: تحمل چیی؟
یهو هیسونگ بلند شد و لباتو بوسید تو شوک شدی ولی همکاری کردی هیسونگ از فرصت استفاده کرد تورو برد خونه خودش
بردت تو اتاق درو قفل کرد تو یکم استرس داشتی
(اینجاش دیگه اس.مات هرکی میخواد بگه تو پی وی براش بفرستم)
تو شدی دوست دختر هیسونگ و نامزد کردید اونقدر تو چشم بودید که بچه های کلاستون باورشون نمیشد و بهتون حسودی میکردن
پایاننن
بچه ها چطور شد ؟؟ 😭
حتما نظرتون رو بگید
(لایک و کامنت فراموش نشه ✨)
- ۲۹۰
- ۰۸ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط