بچه ها موضوع اصلی ی این سناریو اینه وقتی اعضا به عنوان
بچه ها موضوع اصلی ی این سناریو اینه : وقتی اعضا به عنوان پدرتن و تو مدرسه میری
یک روز که از مدرسه به اعضا زنگ میزنن و
میگن امروز با معلما به خاطر امتحان دعوا کردی
[مکنه لاین]
جیمین: بچه ها و همه ی معلم ها باتو خوب بودن چون که یه جورایی همه میدونستن تو پدرت عضو بی تی اسه.. و تو همیشه درس میخوندی نمره خوبی می آوردی...از بین تمام معلم ها یه نفر همیشه باهات لج داشت و دلیلشو نمیدونستی...یه جورایی انگار ازت متنفر بود!
اینبار هم بدون هیچ دلیلی باهات لج کرده بود و باهات سر امتحان بحث کرد...مدیرت به جیمین زنگ زد و جیمین خیلی زود خودشو به مدرسه رسوند..تو توی دفتر در حال گریه کردن بودی چون مدیر به خاطر این اتفاق میخواست اخراجت کنه در حالی هیچی تقصیر تو نبود!..جیمین خیلی عصبی شد وقتی دید داری گریه میکنی..به سمت معلمت رفت و گفت:" شما باعث شدی دختر من گریه کنه؟!..این کارتون بی جواب نمیمونه! بیا بریم ا.ت..نمیزارم یک دقیقه دیگه تو این خراب شده درس بخونی!"
تهیونگ: تو همیشه تو مدرسه دعوا درست میکردی...ایندفعه هم حرص یکی از معلم هارو بدجور در آوردی در حالی که کارتون به دفتر کشید...تهیونگ دیگه از دستت شاکی شده بود!
هر روز با یه معلم و یا با یکی از بچه ها دعوا میکردی..ولی ایندفعه واقا حق با تو بود و علاوه بر تو همه ی بچه ها شاکی بودن از دست اون معلم چون توی امتحان سوالایی اورده بود که تو کل کتاب و جزوه ها نبود! ولی فقط تو جرأت دعوا کردن باهاشو داشتی نه هیچکس دیگه...تهیونگ فکر میکرد تقصیر توعه..وقتی موضوع رو از یکی از دوستات شنید ، لبخندی زد و سمتت اومد و لپتو کشید:"بچه پرو! دختر کوچولوی من انقدر بزرگ شده که از حق خودش دفاع میکنه؟؟...از این شجاع بودنت خوشم اومد خانم کوچولو...ولی فکر نکنم معلمت هم خوشش اومده باشه!"
جونگ کوک: به اسرار خانوادت رشته ای رو انتخاب کرده بودی که دوستش نداشتی...تو هیچی از این رشته نمیفهمیدی و علاقه ای هم برای خوندن درساش نداشتی ولی مجبور بودی این رشته رو انتخاب کنی نه رشته ی مورد علاقت..تو همیشه یا امتحان هارو گند میزدی یا برگه ی سفید تحویل میدادی...امروز هم وقتی معلم امتحان گرفت به جای جواب سوال ها توی برگه امتحان نقاشی کشیدی..تو استعداد خیلی خیلی زیادی توی این کار داشتی!
ولی معلمت بهت گفته بود اگه یبار دیگه این کارو کنی و برگه خالی از جواب تحویل بدی به پدرت اطلاع میده و بعد از اینکه کلی دعوات کرد به جونگ کوک اطلاع داد تا بیاد مدرسه..وقتی اومد ، معلم با اعصبانیت برگه امتحانیتو بهش داد:"ببینید آقای جئون! توی برگه ی امتحان به جای جواب نقاشی کشیده! این اولین بارش نیست..منو کلافه کرده..اصلا یه کلمه هم درس نمیخونه...پیشنهاد میکنم که براش معلم خصوصی بگیرید تا باهاش کار کنه"
جونگ کوک وقتی نقاشیتو دید دهنش باز موند...فکر میکردی ازت عصبانی میشه ولی برعکس تصورت بهت نگاه کرد و گفت:"فکر کنم منو مامان در حقت کم کاری کردیم..نه؟
تو برگه ی ساده ی امتحانو به شاهکار تبدیل کردی!..من اینارو ندیده بودم!..نظرت چیه همون پولی که میخوام بدم معلم خصوصی ، برات وسایل مورد نیازت رو بگیرم؟...فکر کنم بده نباشه رشتت رو تغیر بدی!"
The end
ببخشید دیر گذاشتمش نتم افتضاحهههه
کدومو بیشتر دوست داشتید؟
ربات فعاله رفیق
نظرتون برام با ارزشه
هیت و توهین نه نظره و نه قابل احترام...💗
یک روز که از مدرسه به اعضا زنگ میزنن و
میگن امروز با معلما به خاطر امتحان دعوا کردی
[مکنه لاین]
جیمین: بچه ها و همه ی معلم ها باتو خوب بودن چون که یه جورایی همه میدونستن تو پدرت عضو بی تی اسه.. و تو همیشه درس میخوندی نمره خوبی می آوردی...از بین تمام معلم ها یه نفر همیشه باهات لج داشت و دلیلشو نمیدونستی...یه جورایی انگار ازت متنفر بود!
اینبار هم بدون هیچ دلیلی باهات لج کرده بود و باهات سر امتحان بحث کرد...مدیرت به جیمین زنگ زد و جیمین خیلی زود خودشو به مدرسه رسوند..تو توی دفتر در حال گریه کردن بودی چون مدیر به خاطر این اتفاق میخواست اخراجت کنه در حالی هیچی تقصیر تو نبود!..جیمین خیلی عصبی شد وقتی دید داری گریه میکنی..به سمت معلمت رفت و گفت:" شما باعث شدی دختر من گریه کنه؟!..این کارتون بی جواب نمیمونه! بیا بریم ا.ت..نمیزارم یک دقیقه دیگه تو این خراب شده درس بخونی!"
تهیونگ: تو همیشه تو مدرسه دعوا درست میکردی...ایندفعه هم حرص یکی از معلم هارو بدجور در آوردی در حالی که کارتون به دفتر کشید...تهیونگ دیگه از دستت شاکی شده بود!
هر روز با یه معلم و یا با یکی از بچه ها دعوا میکردی..ولی ایندفعه واقا حق با تو بود و علاوه بر تو همه ی بچه ها شاکی بودن از دست اون معلم چون توی امتحان سوالایی اورده بود که تو کل کتاب و جزوه ها نبود! ولی فقط تو جرأت دعوا کردن باهاشو داشتی نه هیچکس دیگه...تهیونگ فکر میکرد تقصیر توعه..وقتی موضوع رو از یکی از دوستات شنید ، لبخندی زد و سمتت اومد و لپتو کشید:"بچه پرو! دختر کوچولوی من انقدر بزرگ شده که از حق خودش دفاع میکنه؟؟...از این شجاع بودنت خوشم اومد خانم کوچولو...ولی فکر نکنم معلمت هم خوشش اومده باشه!"
جونگ کوک: به اسرار خانوادت رشته ای رو انتخاب کرده بودی که دوستش نداشتی...تو هیچی از این رشته نمیفهمیدی و علاقه ای هم برای خوندن درساش نداشتی ولی مجبور بودی این رشته رو انتخاب کنی نه رشته ی مورد علاقت..تو همیشه یا امتحان هارو گند میزدی یا برگه ی سفید تحویل میدادی...امروز هم وقتی معلم امتحان گرفت به جای جواب سوال ها توی برگه امتحان نقاشی کشیدی..تو استعداد خیلی خیلی زیادی توی این کار داشتی!
ولی معلمت بهت گفته بود اگه یبار دیگه این کارو کنی و برگه خالی از جواب تحویل بدی به پدرت اطلاع میده و بعد از اینکه کلی دعوات کرد به جونگ کوک اطلاع داد تا بیاد مدرسه..وقتی اومد ، معلم با اعصبانیت برگه امتحانیتو بهش داد:"ببینید آقای جئون! توی برگه ی امتحان به جای جواب نقاشی کشیده! این اولین بارش نیست..منو کلافه کرده..اصلا یه کلمه هم درس نمیخونه...پیشنهاد میکنم که براش معلم خصوصی بگیرید تا باهاش کار کنه"
جونگ کوک وقتی نقاشیتو دید دهنش باز موند...فکر میکردی ازت عصبانی میشه ولی برعکس تصورت بهت نگاه کرد و گفت:"فکر کنم منو مامان در حقت کم کاری کردیم..نه؟
تو برگه ی ساده ی امتحانو به شاهکار تبدیل کردی!..من اینارو ندیده بودم!..نظرت چیه همون پولی که میخوام بدم معلم خصوصی ، برات وسایل مورد نیازت رو بگیرم؟...فکر کنم بده نباشه رشتت رو تغیر بدی!"
The end
ببخشید دیر گذاشتمش نتم افتضاحهههه
کدومو بیشتر دوست داشتید؟
ربات فعاله رفیق
نظرتون برام با ارزشه
هیت و توهین نه نظره و نه قابل احترام...💗
- ۵۰.۸k
- ۲۹ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط