#:یک نگاه پارت پنجم
#:یک نگاه پارت پنجم
=:هیششش اروم باش تموم شد به بابات میگم
+:خودم گفتم خاله
÷:پرو
+:ولی قبول نکردن و گفت باید ازدواج کنین
@:ا.ت بیهوش شد *این چرا انقدر بیهوش میشه ایش به گوز بنده😅) یهو جیمین گرفتش و داد زد نههه
+:نهه دوباره نه بیدارشو عشقم چشماتو باز کن
@:جیمین خان ا.ت چجوری تویی که تنت به تن یک دیگه خورده رو بغل بگیره😂+:گمشو همش بخاطر توعه @:یااا جیمینا+:کوفت @:ایش +:مرض
یورا: دوستمو ولش کن
+:زن اینده منه
لارا: تو از دستش دادی فهمیدی ولش کن
=: جیمین از تو انتظار نداشتم
@:رفتن بیمارستان و دکتر گفت رفته کما شک عصبی زیادی بهش وارد شده و باعث شد بره کما همه توی دلشون اشوب افتاد ولی کسی از دل جیمین که داشت اتیش میگرفت خبر نداشت لارا و یورا جیمین رو مقصر میدونستن و عصبی بود که بهترین دوستشون توی کماست
@:هفت ماه گذشت و ا.ت حتی چشماشو باز نکرد یورا داغون شده بود لارا هم مینطور جیمین به زور با لونا ازدواج کرد و جونگ کوک و تهیونگ هم نتونستن دل یورا و لارا رو به دست بیارن مادر ا.ت مریضی سختی گرفت و پدرش مافیا بودن رو ول کرد خیلی چیزا شد یورا و لارا اجازه نمیدادن جیمین حتی از اون طرف پنجره ا.ت رو ببینه
یورا: دختر بلند شو چشمای قهوه ای خوش رنگت رو باز کن ما رو از صدای شیرینت محروم نکن ما بدون تو کسیو نداریم
لارا: ا.ت یادت میاد وقتی خواهرم فوت کرد بهم قول دادی همش کنارم باشی و مثل خواهر باشیم یادت میاد مادرم فوت کرد فقط تو بغل تو اروم میگرفت الان کی ارومم کنه کی بهم بگه خر بزرگ وار به کی بگم میمون هاا بلند شو *بغض*
یورا: لارا دستش تکون خورد
لارا: چی پرستار پرستار
پرستار: چیزی شده خانم کیم
لارا: دوستم دستش رو تکون داد
پرستار : باشه لطفا بیاید بیرون تا دکتر بیاد
@:ا.ت بهوش اومد
÷:لارا
لارا: جون دلم
÷:قل. قلبم درد میکنه
لارا: چرا
÷:چرا جیمین اینجا نیست یعنی براش مهم نیستم
لارا: ا.ت جیمین . جیمین
یورا: جیمین ازدواج کرده
÷:چی
لارا: به زور با لونا ازدواج کرد و حدوده چهار ماهی میشه
÷:من من دوسش داشتم
لارا: خودتو اذیت نکن کای تموم این مدت منتظر بیدار شدنت بود میخوای اونو ببینی
÷:نه فقط تو و یورا پیشم باشین
÷:من چند وقته کما بود
لارا: هفت ماه*بغض*
÷:یاا الان خوبم بیان بغلم دلم براتون تنگ شده
@:اون روز ا.ت رفت خونه و خانواده پارک به همراه جیمین و زنش رفتن پیش ا.ت
حمایت ؟
شرط: سه تا لایک: ۱۰تا کامنت: دوتا بازنشر
دوتا پارت گذاشتم شرطا رو برسونید
=:هیششش اروم باش تموم شد به بابات میگم
+:خودم گفتم خاله
÷:پرو
+:ولی قبول نکردن و گفت باید ازدواج کنین
@:ا.ت بیهوش شد *این چرا انقدر بیهوش میشه ایش به گوز بنده😅) یهو جیمین گرفتش و داد زد نههه
+:نهه دوباره نه بیدارشو عشقم چشماتو باز کن
@:جیمین خان ا.ت چجوری تویی که تنت به تن یک دیگه خورده رو بغل بگیره😂+:گمشو همش بخاطر توعه @:یااا جیمینا+:کوفت @:ایش +:مرض
یورا: دوستمو ولش کن
+:زن اینده منه
لارا: تو از دستش دادی فهمیدی ولش کن
=: جیمین از تو انتظار نداشتم
@:رفتن بیمارستان و دکتر گفت رفته کما شک عصبی زیادی بهش وارد شده و باعث شد بره کما همه توی دلشون اشوب افتاد ولی کسی از دل جیمین که داشت اتیش میگرفت خبر نداشت لارا و یورا جیمین رو مقصر میدونستن و عصبی بود که بهترین دوستشون توی کماست
@:هفت ماه گذشت و ا.ت حتی چشماشو باز نکرد یورا داغون شده بود لارا هم مینطور جیمین به زور با لونا ازدواج کرد و جونگ کوک و تهیونگ هم نتونستن دل یورا و لارا رو به دست بیارن مادر ا.ت مریضی سختی گرفت و پدرش مافیا بودن رو ول کرد خیلی چیزا شد یورا و لارا اجازه نمیدادن جیمین حتی از اون طرف پنجره ا.ت رو ببینه
یورا: دختر بلند شو چشمای قهوه ای خوش رنگت رو باز کن ما رو از صدای شیرینت محروم نکن ما بدون تو کسیو نداریم
لارا: ا.ت یادت میاد وقتی خواهرم فوت کرد بهم قول دادی همش کنارم باشی و مثل خواهر باشیم یادت میاد مادرم فوت کرد فقط تو بغل تو اروم میگرفت الان کی ارومم کنه کی بهم بگه خر بزرگ وار به کی بگم میمون هاا بلند شو *بغض*
یورا: لارا دستش تکون خورد
لارا: چی پرستار پرستار
پرستار: چیزی شده خانم کیم
لارا: دوستم دستش رو تکون داد
پرستار : باشه لطفا بیاید بیرون تا دکتر بیاد
@:ا.ت بهوش اومد
÷:لارا
لارا: جون دلم
÷:قل. قلبم درد میکنه
لارا: چرا
÷:چرا جیمین اینجا نیست یعنی براش مهم نیستم
لارا: ا.ت جیمین . جیمین
یورا: جیمین ازدواج کرده
÷:چی
لارا: به زور با لونا ازدواج کرد و حدوده چهار ماهی میشه
÷:من من دوسش داشتم
لارا: خودتو اذیت نکن کای تموم این مدت منتظر بیدار شدنت بود میخوای اونو ببینی
÷:نه فقط تو و یورا پیشم باشین
÷:من چند وقته کما بود
لارا: هفت ماه*بغض*
÷:یاا الان خوبم بیان بغلم دلم براتون تنگ شده
@:اون روز ا.ت رفت خونه و خانواده پارک به همراه جیمین و زنش رفتن پیش ا.ت
حمایت ؟
شرط: سه تا لایک: ۱۰تا کامنت: دوتا بازنشر
دوتا پارت گذاشتم شرطا رو برسونید
- ۱.۱k
- ۱۸ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط