{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دیشب دل ما باز به دنــبال شما رفت

دیشب دل ما باز به دنــبال شما رفت
دل رفت به جایی که ندانم به کجا رفت

دیـشب سر شب بودکه تا یاد تو سر زد
اشکم به زمین آمد و آهم به هوا رفت

دل تا سرکـــوی تو رساندیم به ناگاه
مرغ از قفسش پر زد و بی چون و چرا رفت

بیتی ز نجیبانه چشــمان تو گفتیم
مکتوب جدا پر زد و محبوب جدا رفت

تا در خط مـیگون لبت رفت قـنوتی
در گوشه محراب نـمازم به قضا رفت

یک عالمه بیت و غزل و شعر و کلامم
یک قافله سرمایه ز اندیشه ی ما رفت

بگذار اگر خرده نگیرند ، بگوئیم
انگار بلا آمد و انگار خدا رفت
*شب خوش دوستان*
دیدگاه ها (۱)

حیفم آمد که صبح را ، با نفس خوب خدا "ها" نکنم! بیت بی معنی "...

به دستای نیاز من نگاهی کن از اون بالا… من این آرامش...

مست مستم، لیک مستی دیگرم..!امشب از هر شب؛ به تو عاشق ترم..!ر...

شعر : مال توخانه ام وقتی که میایی تمامش مال توهر چـه دارم غ...

🧁 پارت هجدهم | اعتراف زیر نور ستاره‌هابعد از پایان مراسم، بی...

سناریو از دشمنان تا عاشقان

پارت شش

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹p6نینا با تعجب نگاهش کرد.«پس چرا هیچ‌وقت ...

love and the moonPart 8 ویو خونه هی تو دختر بی تربیت چه جور...

🧁 پارت نوزدهم | اولین قرار عاشقانهصبح روز بعد...لیانا با لبخ...

سایه‌های کلاغپارت سی‌وهشتم | آخرین وارثشعله‌های آتش، اطراف ک...

خطوط قرمز و لمس‌های ممنوعه (۱)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط