قاتل من آخرp
قاتل من 🩸🌚(آخرp)
به انبار رسید از ماشین پیاده شد وارد انبار شد رفت سراغ جنا دست پا جنا بست به صندلی رو نگا کرد رفت سمتش
_از جون ما چی میخوای ها هرزه (داد ، سرد )
£تورو ددی نمی زارم بیفتی دست اون هرز
_هرزه خودتی یه بار دیگه به ا.ت یکی هرز زبونتو از حلقومت میکشم بیرون (داد، سرد )
موهای جنا رو گرفت روی زمین میکشید برد طرف اتاق شکنجه بسته به تخت شکنجه با شلاق های متفاوت هی جنا رو میزد دادش میرفت آسمون و به غلط کردن افتاد بودکه
_ بادیگارد ها این هرز رو لخت کنی هرکاری خواستی باهاش بکنی تو بیابون رهاش کنی و بکشینش(سرد)
جونگکوک همونجا وایساده نگا میکرد چطور بادیگارد ها دارن لختش میکنند تجاوز می کنند بعد از اینکه بادیگارد جنا رو لخت بردن تو بیابون رهاش کردن کشتنش برگشتن انبار جونگکوک هم کنار تخت ا.ت نشسته بود منتظر بود چشماشو باز کنه همینجوری داشت ا.ت نگا میکرد که
+کوک
_جونم پرنسس خوبی جایت درد نمیکنه که
+نه خوبم کوک بچم چیشده حالش خوبه
_آره خوبه الان پرستار میاره بچمون
+باشه
کوک ا.ت رو بغل کرد پرستار بچه رو آورد داد تو بغل ا.ت و رفت
+کوک شبیه تو اسم پسرمون رو چی بزاریم
_اره موهاش به تو رفت بزاریم یول
+آره خیلی قشنگه
_ببخشید من باعث مرگ دخترمون شدم قول میدم یه زندگی شاد برای تو پسرمون بسازم
همینجوری این حرف میزد چشماش پر اشک شد بود که ا.ت بوسهی آروم از بخشش گذاشته رو لپ کوک
+من می ببخشمت کوک
بوسه آروم زد روی موهای ا.ت و ازشون یه دل سیر بویید بعد از اون زو به بعد زندگی پر از خوشحالی شادی ساختن و به خوبی خوشی زندگی کردن ..
سلامم اینم از پایان فصل دوم
امیدوارم ازش خوشتون اومد باشه
واینکه تولد یه فرشته زمینی هست تولدشو بهش تبریک میگم و اینکه اینم از هدیه من فرشته کوچولو :https://wisgoon.com/delara-9870 🙃🍓✨️
به انبار رسید از ماشین پیاده شد وارد انبار شد رفت سراغ جنا دست پا جنا بست به صندلی رو نگا کرد رفت سمتش
_از جون ما چی میخوای ها هرزه (داد ، سرد )
£تورو ددی نمی زارم بیفتی دست اون هرز
_هرزه خودتی یه بار دیگه به ا.ت یکی هرز زبونتو از حلقومت میکشم بیرون (داد، سرد )
موهای جنا رو گرفت روی زمین میکشید برد طرف اتاق شکنجه بسته به تخت شکنجه با شلاق های متفاوت هی جنا رو میزد دادش میرفت آسمون و به غلط کردن افتاد بودکه
_ بادیگارد ها این هرز رو لخت کنی هرکاری خواستی باهاش بکنی تو بیابون رهاش کنی و بکشینش(سرد)
جونگکوک همونجا وایساده نگا میکرد چطور بادیگارد ها دارن لختش میکنند تجاوز می کنند بعد از اینکه بادیگارد جنا رو لخت بردن تو بیابون رهاش کردن کشتنش برگشتن انبار جونگکوک هم کنار تخت ا.ت نشسته بود منتظر بود چشماشو باز کنه همینجوری داشت ا.ت نگا میکرد که
+کوک
_جونم پرنسس خوبی جایت درد نمیکنه که
+نه خوبم کوک بچم چیشده حالش خوبه
_آره خوبه الان پرستار میاره بچمون
+باشه
کوک ا.ت رو بغل کرد پرستار بچه رو آورد داد تو بغل ا.ت و رفت
+کوک شبیه تو اسم پسرمون رو چی بزاریم
_اره موهاش به تو رفت بزاریم یول
+آره خیلی قشنگه
_ببخشید من باعث مرگ دخترمون شدم قول میدم یه زندگی شاد برای تو پسرمون بسازم
همینجوری این حرف میزد چشماش پر اشک شد بود که ا.ت بوسهی آروم از بخشش گذاشته رو لپ کوک
+من می ببخشمت کوک
بوسه آروم زد روی موهای ا.ت و ازشون یه دل سیر بویید بعد از اون زو به بعد زندگی پر از خوشحالی شادی ساختن و به خوبی خوشی زندگی کردن ..
سلامم اینم از پایان فصل دوم
امیدوارم ازش خوشتون اومد باشه
واینکه تولد یه فرشته زمینی هست تولدشو بهش تبریک میگم و اینکه اینم از هدیه من فرشته کوچولو :https://wisgoon.com/delara-9870 🙃🍓✨️
- ۱۲.۲k
- ۰۶ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط