{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

part

[☆part⁴⁴☆]
ویوی ایزابلا
+بلا بیا بریم اون طرف رو نگاه کنیم
-حتما.
دستمو گرفت و برد دور از بقیه یه سمت دیگه وقتی به اندازه ی کافی دور شدیم منو چسبوند به یه صخره و با بدنش راه فرارم رو مسدود کرد و دستاشو روی کمرم گذاشت
-الکس ممکنه یکی ببینه
+خب؟بزار ببینن مگه چی میشه؟به هرحال که قراره به زودی زنم بشی.
از پشتش صدای خش خش میومد،نگاه کردم دیدم الیس بود.حتما تعقیبمون کرده بود،قبل از اینکه نگاه کنه دستام رو دور گردنش حلقه کردم.نمیدونم چرا.شاید فقط میخواستم حرس الیس رو دربیارم.موهای پشت گردن الکس و نوازش کردم و نگاهش کردم
-عشقم میدونم به زودی ازدواج میکنیم.اما یکمی صبر داشته باش
اروم خندید و کمرم رو یه فشار ریز داد و نوازش کرد
+چرا صبر کنم؟
خندیدم و اروم بوسیدمش.اونم جواب داد و عمیق منو بوسید،چشمام رو بستم و توی بوسه غرق شدم
ویوی الیس
وقتی الکس اون دختره ی عوضی رو برد یه سمت دیگه به بهونه گشتن رفتم دنبالشون.الکس عمرا این دختره رو دوست داشته باشه.اون از بچگی مال من بوده و خواهد بود.
رفتم سمتشون و دیدم داشتن همو میبوسیدن،خیلی غرق بودن و بعد چنددقیقه با لبخند از هم جدا شدن و الکس صورتشو توی گردن اون هرزه فرو برد و بغلش کرد
دختره ی هرزه خندید و بغلش کرد،نه الکس نمیتونه مال کس دیگه ای باشه اون فقط مال منه.میدونم با اون دختره ی هرزه چیکار کنم
دیدگاه ها (۴)

[♡part²³♡]بعد چند دقیقه تقلا بلاخره تو بغلن اروم گرفت و خواب...

[☆part⁴³☆]با صدای ازار دهنده ی الیس که داشت درمورد پشه غرغر ...

شاید در دنیایی دیگر

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط