part
[☆part⁴³☆]
با صدای ازار دهنده ی الیس که داشت درمورد پشه غرغر میکرد هردو با ناله ای از داخل چادر اومدیم بیرون،یه لباس باز پوشیده بود و داد و فریاد میکرد،نشستیم تا بقیه هم بیان که صبحونه بخوریم.بلا و لیلی رفته بودن تو کشتی لباس عوض کنن،لیلی یه پیراهن کوتاه سفید بلا هم یه تیشرت صورتی و شلوارک جین پوشیده بود.بلا رو کشیدم توی بغلم و دستاش سریع دور گردم حلقه شد.وقتی با اون چشمای عروسکی درشتش اینجوری مظلوم و بانمک بهم نگاه میکرد حتی اگه میگفت همین الان بمیرم حاضر بودم براش انجامش بدم،اروم گردنش رو بوسیدم و محکم بغلش کردم.
-بعد از صبحونه بریم اطراف رو ببینیم؟
+البته.
بوسه ارومی به نشونه ی تشکر روی لبم گذاشت و دوباره بغلم کرد
ویوی ایزابلا
گوشه چشمی نگاهی به الیس انداختم که از حسادت قرمز شده بود،پوزخندی زدم و محکم تر الکس رو بغل کردم.بعد چند دقیقه پدر و مادر الکس هم بیدار شدن و اومدن پیشمون.
/.صبح بخیر بچه ها.
+-♡×♤صبح بخیر.
-خوب خوابیدید؟
/بله عزیزم.شما چطور؟همچی خوب بود؟
+بله.
صبحونه خوردیم و رفتیم اطراف رو بگردیم،واقعا جای قشنگی بود،انگار سال ها بود کسی اینجا زندگی نکرده بود،کاملا سرسبز بود.از یه تپه رفتیم بالا تا از بالا دور و اطراف رو ببینیم،واقعا منظره ی قشنگی بود.همچیز خوب بود تا اینکه..
با صدای ازار دهنده ی الیس که داشت درمورد پشه غرغر میکرد هردو با ناله ای از داخل چادر اومدیم بیرون،یه لباس باز پوشیده بود و داد و فریاد میکرد،نشستیم تا بقیه هم بیان که صبحونه بخوریم.بلا و لیلی رفته بودن تو کشتی لباس عوض کنن،لیلی یه پیراهن کوتاه سفید بلا هم یه تیشرت صورتی و شلوارک جین پوشیده بود.بلا رو کشیدم توی بغلم و دستاش سریع دور گردم حلقه شد.وقتی با اون چشمای عروسکی درشتش اینجوری مظلوم و بانمک بهم نگاه میکرد حتی اگه میگفت همین الان بمیرم حاضر بودم براش انجامش بدم،اروم گردنش رو بوسیدم و محکم بغلش کردم.
-بعد از صبحونه بریم اطراف رو ببینیم؟
+البته.
بوسه ارومی به نشونه ی تشکر روی لبم گذاشت و دوباره بغلم کرد
ویوی ایزابلا
گوشه چشمی نگاهی به الیس انداختم که از حسادت قرمز شده بود،پوزخندی زدم و محکم تر الکس رو بغل کردم.بعد چند دقیقه پدر و مادر الکس هم بیدار شدن و اومدن پیشمون.
/.صبح بخیر بچه ها.
+-♡×♤صبح بخیر.
-خوب خوابیدید؟
/بله عزیزم.شما چطور؟همچی خوب بود؟
+بله.
صبحونه خوردیم و رفتیم اطراف رو بگردیم،واقعا جای قشنگی بود،انگار سال ها بود کسی اینجا زندگی نکرده بود،کاملا سرسبز بود.از یه تپه رفتیم بالا تا از بالا دور و اطراف رو ببینیم،واقعا منظره ی قشنگی بود.همچیز خوب بود تا اینکه..
- ۷۸
- ۰۲ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط