{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سلام بچه ها خب خیلی خستم واقعا چون اینجا

سلام بچه ها خب خیلی خستم واقعا چون اینجا
خسته کوفته میام وانشات مینویسم خودشم باید خیلی فکر کنم تا خوب در بیاد چرت نشه
یه مدت روزی یه دونه میزارم و وقتی تعطیلات
هم تموم بشه باید رو درسام تمرکز کنم
مرسی که درکم می‌کنید
خب بریم سراغ فیک
ویو ا.ت (۲ روز بعد)
تو این دو روز کوک اصلا نیومد دیدنم مامان بابام میگن در دسترس نیست نگرانشم
کاری که باهام کرد خیلی ازش میترسم اما بهش حق هم میدم بدون اینکه بگم با یه بچه تو شکمم رفتم آه ولش کن
لباسامو پوشیدم و از بیمارستان خارج شدیم
رسیدیم عمارت درو که باز کردیم دیدیم کلی شیشه مشروب روی زمینه
کوک هم با قیافه داغون رو مبل خوابیده
خدمتکار:بچه ها بالاست آقا نمیزارن اینجا رو جمع کنیم
=باشه عمتون برید مرخصی
+من میرم پیش بچه ها
÷میتونی خودت بری
+بله نگران نباشید
÷باشه پس تو برو
من رفتم بالا سینمو از لباس در آوردم اما شیرمو
نخورد
+مامان چرا نمی‌خورید
فایده نداشت بهشون شیر خشت دادن
خوابوندمشون رفتم پایین
×ا.ت
ترسیدم و روی پله ها وایسادم
داشت میومد سمتم مامان و باباش پشتش بودن
×ازم نترس (با بغض)
×من دوست دارم
+ازت بدم میاد
یهو حمله کرد سمتم و براید استایل بغلم کرد
+(جیغ) بزارم زمین
×نه خیر
÷=(خنده)
دیدگاه ها (۱۵)

ویو کوک بردمش تو اتاق انداختمش رو تخت +عوضی ×به من گفته عوضی...

×یاا گریه نکن =چی شده×هیچی داره گریه میکنه چون بچه ها شیرشو ...

تو بیمارستان ویو کوک مامانم هم داشت گریه میکرد منم واقعا نمی...

کوک هولم داد و رفت دنبال صدا ویو کوک با دیدن اونها قلبم ذوب ...

"سرنوشت "p,49...کوک : هومم منم خستم.... بخوابیم ؟.ا/ت : باشه...

Childhood love Part ۲ا/ت: *گونه هام قرمز شد* من؟کوک: آره..مگ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط